دانلود سریال Whispers of Fate 2025
- 2025 ، Mango TV ، ترجمه اختصاصی ، رازآلود ، فانتزی
- 27,946
- چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴

دانلود سریال چینی Whispers of Fate 2025
نام ها: نجواهای سرنوشت
محصول: 2025 چین از شبکه Mango TV
ژانر: رازآلود | فانتزی
تاریخ پخش: Oct 24, 2025
قسمت ها: 40
روز های پخش: هر روز
مدت زمان: 45 دقیقه
وضعیت: به اتمام رسیده
بازیگران:
Luo Yun Xi – Xiao Shun Yao – Ao Zi Yi
قسمت آخر اضافه شد.
زیرنویس فارسی قسمت آخر اضافه شد.
خلاصه داستان: در سریال چینی نجواهای سرنوشت: یه مو (Ye Mo)، رهبر فرقهی «بهشت ابدی»، که سالها باعث وحشت دنیای هنرهای رزمی شده بود، سرانجام به دست گروهی از قهرمانان رزمی کشته میشود. اما ده سال بعد، سایهی نیروهای شیطانی هنوز بر فراز جهان رزمی سنگینی میکند و در پسِ آرامش ظاهری، موجی از تاریکی و توطئه جریان دارد. تانگ لیسی (Tang Li Ci)، که در گذشته گوشهگیر و منزوی بود، بهطور اتفاقی درگیر یک پروندهی قتل میشود و به دام توطئهای مرگبار میافتد؛ توطئهای که هدفش نابودی کامل دنیای هنرهای رزمی است.

.
اطلاعات بیشتر سریال
امتیاز:
سازندگان سریال:
نویسندگان:
کارگردانان:
Chen Zhou Fei – Qian Jing Wu
سایر عناوین سریال:
عنوان بومی سریال:
水龙吟
Whispers of Fate
عنوان های دیگر سریال:
Qian Jie Mei
Water Dragon’s Chant
.
.
نسخه زیرنویس فارسی چسبیده (سافت ساب)
.
زیرنویس فارسی
ترجمه اختصاصی پروموویز




من عاشق و شیفته این سریال شدم! جدی میگم، برخلاف همیشه، قراره به شدت با هر نظر ناجوری، متعصبانه برخورد کنم!
ولی منطقی نگاه کنیم، این سریال واقعا یکی از شاهکارهای چین بود.
چه از نظر بازیگر، کاستوم و گریم، و چه دکور و جلوههای ویژه و بصری، حتی موسیقی، یه شاهکار به تمام معنا بود.
البته که هیچ چیزی بدون ایراد نیست چون ساخته دست بشر پر از اشتباه، قرار نیست بدون ایراد در بیاد.
این سریال از خودی ضربه خورد.
باید این سریال هم با وجود تمام مخالفتها و تبلیغات پر هزینه، افت و کاهش بیننده، دو فصل میکرد.
محدودیت ۴۰ قسمت به خودی خود بد نیست، چون از شر داستانهایی که الکی کش پیدا میکردن و سودطلبی شبکهها راحت شدیم ولی برای داستانهایی از این قبیل، یه ضرر به تمام معناست.
تکتک شخصیتها، داستان مهمی پشت سرشون بود.
درسته که عملا این سریال فقط یه شخصیت اصلی داشت، ولی تمامی شخصیتها در روند داستان، تاثیر کوچک که نه، یه تاثیر بزرگ و قابل توجه داشتند.
نمونه واضحش، همین کاتهای مشخص بود که گروه تدوین هرکاری هم که میکردن، قابل جبران نبود.
کاتهایی که از داستان زده بود.
بعضا نشونههایی مشخص میشد و با توجه به اونها، توقع بیان سرگذشت اون شخصیت هم در مخاطب به وجود میاومد که بیپاسخ میموند.
مهمترین شخصیتی که باید بهش پرداخته میشد، شیفانگ تائو بود که علارغم پیچیدگی شخصیتش، نشد که بهتر افکارش رو بفهمیم.
اگه میشد که سریال دو فصلی بشه و محدودیت ۴۰ قسمتی رو دور بزنه، انسجام داستان بیشتر حفظ میشد.
بین نظرات بیشتر راجع به داستان خوندم و معمولی بودن داستان با کمال احترام، ولی یکی از نظرات ناجور بود.
درسته که داستان ایده جدیدی نداشت، ولی ما رو با پرمعناترین داستان سیدراما آشنا کرد.
سبک سریال مشخصه، عشق و فداکاری، دوری و دوستی و تقابل خوب و بد.
مسئله اینجاست که این سریال مطلقا تقابل خوبی و بدی، سفیدی و سیاهی رو نشون نداد.
در قالب یه سریال فانتزی، درس زندگی داد.
همچنین میتونن به راه درست برگردن و جبران بکنن و همین نشونه وجود انسانیت واقعیای بود که سریال سعی در نشونش داشت.
با فداکاری و عشقی پاک طرف نبودیم، با یه خدا یا بودا که احساسات انسانی و ماهیت اونرو نادیده میگیرن، روبهرو نبودیم.
با مطلقا شر و مطلقا نیکی روبهرو نبودیم!
با ذات انسان روبهرو بودیم!
تکتک شخصیتها و دیالوگها، حتی معمولیترینها و رندومترینها، پر از معنا و مفهوم بود.
نه صرفا محدود به شخصیت اصلی داستان بشه، بلکه تمام شخصیتها، به نوبه خودشون، با شخصیت پردازی قویشون، تفکرات و آرمانهاشون رو به تصویر کشیدن.
خلاصه بگم، آره، داستان جدید نبود ولی معنای واقعی زندگی رو در خودش گنجانده بود.
* صحبتهام اسپویلی ندارن، صرفا برای کوتاهتر شدن کامنت توی تگ اسپویل قرار دادم.
آشی یکی از بدترین شخصیتهایی بود که سیدراما به خودش دید!
دلیل وجودش مشخص بود اما مخاطب رو با خودش همراه نمیکرد.
نه تنها شخصیت پردازی مناسبی نداشت، بلکه وجودش صرفا دلیلی بر عشق بود، و بازیگر خوبی هم نداشت.
صحنههای زیادی بودن که میتونست این نقش رو پررنگتر کنه، ولی نشد.
هویت مهمی داشت
اما از خودش هویتی نداشت.
به قول تانگ لیسی، صرفا دنبال خوشحال کردن دیگران بود؛ شایدم حق با شن لانگهون باشه و همین براش راضی کننده باشه، ولی وجودیت عشقی پررنگ در کالبد این شخصیت بعید بود.
آشی وجود داشت تا صرفا تانگ لیسی عشق رو تجربه کنه و بتونه به کسانی که هم میتونن دشمن بالقوهاش باشن، اعتماد بکنه.
ولی عشق، کلمه پرباریه.
کلمهای که مفاهیم و انواع زیادی رو به دوش میکشه.
تانگ لیسی عشق رو به طرق مختلف تجربه کرد و به نظرم تاکید بر این نوع عشق، بیخود بود.
عشق رو از طرقی مثل:
دوستی (چی یون و لائو شن)
برادری (آیان)
مهر پدرانه (فانگ ژو)
مهر مادرانه (مادرش)
و غیره، تجربه کرد.
حتی اگه مبنی بر عشقی بین زن و مرد هم بود، واقعا دلیلی وجود داشت که این دو شخصیت عاشق هم بشن؟!
در مقابل، شخصیت چونجی خیلی بهتر تونست عواطف و احساساتش رو منتقل کنه.
وجود لیسی نور امیدی توی دنیای تاریکش بود؛ نه تنها راهشرو روشن کرد، بلکه رشد شخصیتی بزرگیرو براش به ارمغان آورد، پس عشق چونجی به لیسی خیلی طبیعیتر و قابل درکتر از عشق آشی به لیسی بود.
البته که لغزشهایی هم داشت و همین شخصیتش رو دوست داشتنیتر میکرد.
اینکه خبری از خوب و بد مطلق نبود.
درسته که هیچ چیزی کارهای اشتباه مارو توجیه نمیکنه، ولی همین مسئله وجودشون، دلیلی بر اهمیت انسانیت بود.
و تصمیم نهایی آشی…
میدونست که عاشق تانگ لیسیه (عشقی که هیچ دلیلی بر وجودش ندیدم) با این حال، میدونست که برادرش هم به دست تانگ لیسی مرده.
درسته که تانگ لیسی هیچ وقت خواهان این اتفاق نبود و حتی حاضر بود جون خودش رو فدای فانگ ژو بکنه، ولی با وسواس چنگ زدنهای تانگ لیسی بود که مرگ در آرامش فانگ ژو رو به یه تراژدی و قتل عام بزرگ و روابطی پر از سوءتفاهم تبدیل کرد.
اشتباه نکنین، دقیقا همین موضوع ظرافت فیلمنامه و داستان رو نشون میده.
تقابل خوبی و بدی، سفیدی و سیاهی…
و آشی این موضوع رو به خوبی میدونست برای همین هیچ وقت واقعا به تانگ لیسی خیانت نکرد.
و رفتنش، بهترین تصمیم ممکن بود.
بزرگترین نقطه ضعف تانگ لیسی، آشی بود.
کسی که بر خلاف بقیه اطرافیانش، حتی قدرت درونی نداشت.
میدونست که صرفا باری روی دوش تانگ لیسیه، و همچنین بالاخره یه روزی به خاطر بیماری قدیمیش هم میمرد.
علاوه بر تقابل احساسات ضد و نقیض درونش، باید خودش رو هم آماده مرگ میکرد.
برای همین این تصمیم، بهترین و قابل احترامترین کاری بود که کرد.
یونشی برای پروموت این سریال دلی از عزا در آورد…
جدا حس میکنم از قحطی فرار کرده بود 🤣🤣
جدا علاقه یونشی به شخصیتهایی مثل تانگ لیسیرو درک نمیکنم…
اون از واننینگ و تانتای جین، اینم از تانگ لیسی…
فکر کنم به خاطر سادیسم وحشتناکیه که داره، به گریه انداختن مخاطب عادتش شده 😅
هیچکس روحهای مهربونرو به یاد نمییاره، چون نیازی به تجدید دیدار نیست…
فکر میکنم بدترین حسی که یه طرفدار میتونه تجربه کنه، دیدن آثار گذر زمان روی صورت و ظاهر بازیگر مورد علاقهاش باشه…
در کنارههای نگاههای یونشی و چن یائو، با هر خنده نقشهایی میافتاد که دلم رو شرحه شرحه میکرد.
انگار همین دیروز بود که شیمی دل به شیزونش بسته بود…
انگار همین دیروز بود که سولو، شینبایرو گهگه صدا میزد…
چقدر زود گذشت…
بزرگترین نقطه قوت این سریال، طراحی صحنههای اکشن و مبارزه بود!
برای تانگ لیسی، ظرافت و زیبایی موج میزد.
از مهارتهای بالرین سابق به نحو احسن استفاده کردن.
هوش و خلاقیت تیم زمانی به اوج رسید که حرکات بالهرو در ترکیب حرکات مبارزات یونشی گنجاند.
برای چییون، آزادی بود.
بدون وابستگی و رها…
پر از شور جوانی و غرور ذاتی…
بهترین سبک مبارزهای که ممکن بود برای چییون به تصویر کشیده بشه.
برای شن لانگهون، قدرت بود.
ترکیبی از مردانگی و ابهت…
برای لیو یان، دیوانگی بود.
بینظم و آشفته ولی کارآمد و پر از حس نفرت…
برای شیفانگ تائو زیبایی و برای تکتک شخصیتها، هویتی که داشتن، در تمام لحظات سریال نمود پیدا کرد.
اگر شیفته فنون رزمی و یا فیلم و سریالهای رزمی باشین، یا حتی کمی اطلاعات داشته باشین، میفهمین که سبک مبارزه در واقعیت هم خیلی مهمه و این نقطه قوت بزرگ این سریال بود!
حقیقتا هیچکس نمیتونه منکر این بشه، لو یونشی تانتای جینرو زندگی کرد.
بهش جون داد و بذر عشقشرو توی دلهای همه کاشت…
تانتای جین بدون یونشی، معنی پیدا نمیکرد و یونشی بدون تانتای جین، فداکاری و عشقرو نمایان نمیکرد.
یونشی تانتای جین رو مال خودش کرد…
به اسم خودش ثبتش کرد…
و یه بار دیگه، هنر زیبای خودشرو در غالب تانگ لیسی، به اثبات رسوند.
شاید همه بگن نسخه مشابهای بود، ولی…
تانگ لیسی مهربون و متظاهر با خندههای دلرباش، فقط گوشهای از سبک متفاوت یونشی برای خلق این شخصیترو نشون داد.
لو یونشی یهبار دیگه ثابت کرد که، امکان نداره از پس نقشی برنیاد…
یهبار دیگه ثابت کرد که، هر دفعه، با هر سریال، دوباره زندگی میکنه.
بماند که برای من، بزرگترین و بهترین نقشش، شیزون مظلوم و عاشقم بود…
دراماهایی که از یونشی میگیره محض لباسای اجق وجق شونه😂
وای یونشی جانم سریالاش همینجوری دارن میان عرررر🥹😍 سریال the truth within اش هم اومده حالا احتمالا پروموویز در آینده نزدیک بذاره تو لیست سریال ها
عرررر من هنوز whispers of fate و ندیدم یعنی دانلود کرده آماده تو لب تاپ ام ولی چون این اواخر تمرکز کافی نداشتم برای سریال دیدن دلم نیومد برم سراغش گفتم یه وقت اگر وسط هاش ولش کنم چی 🫠 منتظرم یه رِستی بین کارام ایجاد بشه قشنگ سر صبر و حوصله بشینم ببینم عشق کنم ولی دیدم وای من the truth within هم اومده و من از غافله عقب افتادم یکم نالاحتم الان 🫠😂
حقیقتا آنقدر یونشی و کاراش و دوست دارم دلم نمیاد با بی حوصلی بشینم پای کاراش ❤️
سریال جدید یونشی اومده.
حقیقت درون.
امروز تو چین کنسرت سریال بوده اولش که خبر رو شنیدم خیلی حسودیم شد که نمیتونم اونجا باشم ولی با دیدن نتایج کنسرت کاش اصلا برگزار نمیشد.قرار بوده کنسرت سریال باشه اما همین الانم کلی حاشیه ایجاد شده.متاسفانه تو اولین روز کنسرت خیلی ها ناراضی بودن به دلایل زیر
بازیگرها همه لباس مدرن پوشیده بودن درصورتی که قرار بوده تم کنسرت درباره سریال باشه اما مثل اینکه مسئولان مراسم کم کاری کردن و صرفا دنبال پول دراوردن بودن و هر بازیگر خودش میکاپ و لباسش رو اوکی کرده و لباس کاراکترهاشون در اختیارشون قرار نگرفته.
تو اینجور کنسرت ها معمولا گروهی هم آهنگ میخونن و آهنگ مناسب داستان شخصیت ها انتخاب میشه اما تو اولین روز کنسرت هیچ اهنگ گروهی و حتی دونفره ای نبوده و همه تکی اجرا کردن.
به جزلویونشی و شیائو شن یائو و آلن فنگ اجرای بقیه بد بوده و کلی بهشون انتقاد شده که وقتی نمیتونی بخونی چرا اومدی کنسرت.
جدا از این دلایل فن های یکی از بازیگرها که بعضی از بچه ها هم تو همین صفحه قبلا اشاره کرده بودن که مدام مشغول حمله به بقیه هستن دوباره با شروع کنسرت و دورهم اومدن بازیگرها شروع کردن به هیت دادن به بقیه و صفحات و تاپیک بازیگرهای دیگه رو پر از هیت و فحاشی و آرزوی م…رگ کردن دلیلشونم قبلا بچه ها گفتن معتقدن داره به آیدلشون زورگویی میشه و مورد سواستفاده قرار میگیره😐🤣🤣طرف رسما مشهورترین، محبوب ترین، گرونترین، بهترین ،شناخته شده ترین و باپشتوانه ترین بازیگر سریال اخه کدوم یکی از این بازیگرهای مکمل میتونن بهش زور بگن😅به خدا یه عده از این فندوم خل شدن و دارن آبروریزی میکنن.مثلا اومدن گفتن ما تو کنسرت بودیم و موقع خوندن فلانی هی هو میکردیم و فحش میدادیم اما نذاشتن صدای ما شنیده بشه و صدای فیک تشویق پخش کردن😐(برو خدا رو شکر کن آبروداری کردن🙂من موندم چقدر جون دارن کهخسته نمیشن چون این وسطها مشغول جنگ و دعوا با فن های یک بازیگر زن مشهور یک سریال دیگه هم هستن)با وجود علاقه زیادم به این بازیگر و خیلی از بازیگرهای مشهور دیگه به خاطرفندوم هاشون امیدوارم بازیگرهای کمترشناخته شده موردعلاقه ام هیچ وقت دیگه باهاشون هم بازی نشن چون قطعا آزار و اذیت مجازی قرار تا مدت ها آزارشون بده.
امیدوارم کامنتم پین بشه و دوستانی که تو فهم نکته های داستان گیج شدن یا عمیق تر شدن تو چنین مفاهیمی واسشون جالبه ازش استفاده کنن.
این مطالبو اگه تو تلگرام دیدید بدونید که کپی نیست. کانال خودمه.❤
معنی اسم «تانگ لیسی»
千载逢无俪(Li),断行旧日辞(Ci)
به این معنی:
«در هزار سال گذشته، کسی همسطح تو نبوده.
امید دارم گذشتهات را رها کنی و سمت آیندهای تازه بروی.»
فانگ جو این اسم رو برای دلگرمی انتخاب کرد.
به این امید که تانگ لیسی گذشتهی تلخ قلمرو آسمانی رو کنار بذاره و زندگی جدیدی بسازه.
اما معنی پنهانش اینه:
وقتی کسی «همتای تو نیست»، یعنی تو از همان اول محکوم به تنهایی هستی.
• یه توضیح کلی راجع به خط زمانی:
(برای کسایی که تو فهم داستان گیج شدن)
اما مشخص میشه که همش یه حقه بوده.
در واقع اونا تبدیل شدن به نیمهخدا، در نتیجه پیر میشن و میمیرن، اما با سرعت کمتر.
ساکنین این قلمرو آسمانی شروع میکنن به ساختن یه “فرزند مقدس” تا اینبار واقعا بتونن به قلمروی خدایان صعود کنن اما یهمو/ییچوئهیینیانگ از اونجا فرار میکنه و روند ساخت فرزند مقدس تا تولد لیسی/آجیبانآر تانگجیا ادامه پیدا میکنه.
ییچوئهیینیانگ بارها تلاش کرده و زمان رو به عقب برگردونده
اما نتیجه همیشه یکیه،
هربار برمیگرده به نبرد قلهی تیاندو و موفق نمیشه بدن آسمانی کامل پیدا کنه و جاودانه بشه.
اما تو یکی از این برگشتها، سقوط تانگ لیسی از قلمرو آسمانی رو میبینه.
“این همون خط زمانی اصلی سریاله”
تو این خط زمانی ییچوئهیینیانگ کاری میکنه تا لیسی با دستگاه “وارونگی واقعیت” به گذشته و نبرد تیاندو برگرده و جلوی کشته شدن فانگجو رو بگیره.
همین باعث میشه تانگ لیسی سفرش برای تجربهی “هفت احساس انسانی” رو شروع کنه.
چیزی که در نهایت به هدف اصلی یعنی “بدن آسمانی کامل” کمک کنه.
دومین “وارونگی واقعیت” و برگشت به گذشته، زمانی اتفاق میفته که لیسی و مودان قدرتهاشونو ترکیب کردن و اینبار کمی قبلتر به دوران بارداری مادر “پسرمقدس” برگشتن.
ییچوئهیینیانگ میخواست لیسی با کشتن مادرش، جلوی به وجود آمدنش رو بگیره.
در آخر، لیسی که بدن کامل آسمانی خودش رو با وجود یادگیری هفتاحساس و طومار تولد دوباره به دست آورده، میتونه “وارونگی مطلق زمان” رو انجام بده.
پس اینکار رو میکنه تا برگرده به اول ماجرا.
یعنی قبل از اینکه قلمروی آسمانی از شنجو جدا بشه و صعود کنه.
با اینکار خط زمانی از ابتدا نوشته شد، پس ییچوئهیینیانگ و لیسی هم دیگه هرگز به وجود نیومدن.
اگه دقت کنید، تو این دنیای جدید یسری از شخصیتها به لباسشون دم روباه وصل کردن.
این یعنی ممکنه لیسی به شکل دیگهای توی اون دنیا هم حضور داره.
شاید حتی در قالب همون روباه سفیدی که شوئهشیانزی شناخت.
سریال «نجوای سرنوشت» در نهایت میخواد یک سؤال خیلی اساسی رو مطرح کنه:
معنی زندگی چیه؟
این همون چیزیه که «گویی مودان» از «تانگ لیسی» پرسید:
اگه تا آخرش برید و بفهمید آخر راه یه پرتگاهه، یا اصلاً هیچوقت بهش نمیرسید، چیکار میکنید؟
تانگ لیسی گفت: «تا وقتی محکم نخورم به دیوار، عقب نمیکشم.»
چون از وقتی به دنیا اومده بود، یه مأموریت وحشیانه رو روی دوشش گذاشته بودن: پایان دادن به پنج زوال قلمرو تیانرِن. یعنی تغذیهی درخت برنزی با گوهر وجود انسانهایی که شیطانی شدن طی بیست سال.
اما تانگ لیسی ذاتاً کسی نبود که راحت تسلیم بشه. از درون آدم خوبی بود، نمیتونست خودش رو به عنوان یه ماشین کشتار قبول کنه. از خودقربانی شدن متنفر بود، جنگید تا از اون دنیا فرار کنه، چون فقط میخواست زنده بمونه.
تا اینکه «فانگ جو» پیداش کرد. بهش گفت سرنوشت قابل تغییره و هر کسی حق زندگی کردن داره.
فانگ جو اولین کسی بود که باورش رو درباره خوب بودن انسانها و بیارزش بودن کشتن، تأیید کرد. واسه همین حضور فانگ جو تو زندگی تانگ لیسی خیلی مهم بود و بهش هویت و معنا داد.
برای همین وقتی فانگ جو آماده شد که با آرامش بمیره، این موضوع دنیا و باورهای تانگ لیسی رو کاملاً به هم ریخت. اینجوری شد که ترسش از اینکه «شاید واقعاً هیچکس نتونه سرنوشتش رو تغییر بده» بیشتر شد.
یکی از دلیلهایی که تانگ لیسی اینقدر میخواست فانگ جو زنده بمونه و مجبورش کرد «طومار تولد دوباره» رو یاد بگیره، همین بود.
ولی سرنوشت دوباره جلوشو گرفت. دوباره شکست، دوباره ساخته شد، و وارد مسیری شد که هر روز دیوونهترش میکرد.
این بار یه ماسک آروم و خوشظاهر زد به صورتش. هر چی بیشتر درباره قربانی شدن حرف میزدن، بیشتر به خودش فشار میآورد که همهچیز رو قربانی کنه.
آرامآرام نگاهش به دنیا دچار انحراف شد. عاشق فانگ جو بود، اما سرکشیاش باعث شد گیر بیفته تو ترسها و وسواس خودش. تا جایی که حاضر شد خودش رو فرسوده کنه و از بین ببره تا به اون چیزی که فکر میکرد «باید» بشه برسه.
آخرش بین دو انتخاب، ترجیح داد خودش رو فدا کنه — یعنی دقیقاً خلاف چیزی که اول راه میخواست. اینجا بود که به یک تناقض رسید: از یک طرف عاشق زندگی بود، از طرف دیگه نسبت به مرگ بیتفاوت. معلوم نبود دنبال زنده موندنه یا نابود شدن. چون خودش این بنبست رو ساخته بود.
همونطور که «لو یونشی» گفت، اون صدای شکستن یخ، تا عمق وجود تانگ لیسی رو تکون داد. سریال این شوک رو با سقوط و خرد شدن تابوت یخی نشون داد. تازه بعد از این ضربه بود که تانگ لیسی شروع کرد به فکر کردن:
آیا فقط برای جنگیدن میجنگید؟ برای چی ادامه میداد؟ برای خودش؟ برای یک هدف؟
اگه به دیوار بخوره، باید برای همیشه همونجا بمونه؟
آیا زندگیای که نتیجهاش اون چیزی نیست که میخواست، بیمعنی میشه؟
توی خواب، فانگ جو یه چیز ساده اما خیلی مهم بهش گفت:
“تو این دنیا هیچ وقتی هدر نمیره.”
یه بشقاب کیک برنجی، یک گپ شبونه با دوستا، چندتا آتشبازی شب سال نو — همینا خودشون میتونن معنی زندگی باشن.
وقتی تانگ لیسی اینو فهمید، تو بحران بزرگ، این بار با آگاهی تصمیم گرفت. نه با وسواس و جنون.
محکم و قاطع تصمیم گرفت اول خودش رو نجات بده تا بتونه بقیه رو هم نجات بده.
از اینجا به بعد، معنی زندگی براش از «نتیجه» رفت روی «مسیر».
دیگه لازم نبود سرنوشتش رو عوض کنه. همینکه بود، برای باارزش بودن کافی بود.
نگاه کن به علفها و درختها. آدم فکر میکنه معنیشون اینه که انسانها ازشون استفاده کنن. ولی حتی اگه هیچکس ازشون استفاده نکنه، بازم کاملاً سرجاشون هستن. فقط هستند.
«تانگ لیسی / آجیبانآر تانگجیا»، این روح قشنگ، که زمانی از قلمرو تیانرِن فرار کرد چون میخواست زندگی کنه، گرمای زندگی انسانی رو حس کرد و آخرش خودش رو تبدیل کرد به شمعی که دنیا رو روشن میکنه.
یک نفر برای همهٔ موجودات، بدون اینکه بخواد نامش بمونه. فقط میخواست بقیه یک فرصت دوباره داشته باشند.
«از این به بعد، تانگ لیسی دیگه همراه شما دنیا رو نگاه نمیکنه!»
لبخند زد. انگار همهٔ آدمهایی که دوست داشت، برگشته بودن. همهچیز رو رها کرد، حتی خودش رو.
این بار از آسمون سقوط کرد و هیچکس — نه آدم، نه یک غاز وحشی — نگرفتش.
توی رودخانهٔ بزرگ زمان و فضا محو شد.
اینجا بود که فهمید حقیقت نهایی چیه — همون چیزی که در بودیسم بهش میگن شونیَتا (تهی بودن / بیخودی).
یعنی هر چیزی که دوروبرت میبینی — درخت، خورشید، علف، حیوان — هیچکدوم «خودِ مستقل» ندارن. متعلق به کسی نیستن. «من» و «مال من» ندارن.
اینکه «معنی زندگی چیه؟» یا «بدون نتیجه زندگی بیمعنیه؟» — اینا چیزایی هستن که ذهن ما میسازه. معنا جهانی و ثابت نیست.
مثل موج: یه شکل داره، اما موج بودنش کامل وابسته به دریاست. خودش چیزی نیست.
وقتی به شکل موج میچسبیم، از تولد و مرگ میترسیم.
ولی وقتی بفهمیم ما خودِ دریا هستیم، ترس از بین میره.
تموم شد!
برای من دیدن این سریال آسون نبود و تا یه جایی به قدری گیر وقایع و روند پیشرفتش بودم که نمیدونستم ادامه بدم یا دراپ کنم تا قسمت پونزده اینطوریا که وارد قصر بی لو شدن و کلا داستان از اونجا به بعد یه جون اساسی گرفت.
همشم خدا خدا میکردم نویسنده مایوسم نکنه و سریال یهویی چیزی نشه که اصلا دوسش ندارم و خب الان که تموم شده میتونم بگم یه پایان منطقی و قابل درک داشت. کرکترهایی بودن که باهاشون ارتباط نگرفتم و به نظرم یه سری از کاراشون عجیب بود ولی منطقیه! بالاخره همه بهعنوان آدم لغزش داریم.
جدا از داستان، تانگ لی سی به خودی خود یکی از عمیق ترین و خفن ترین شخصیتهایی بود که دیدم و واقعا دلم براش تنگ میشه.
در کل نمیگم سریال بی نقص بوده، نه! ولی ارزششو داشت که ببینمش.
از شما هم بابت ساب و زحمت آپلود ممنونم.
یکی از بهترین سریال ها واقعا ناراحتم تموم شد😭
یونشی نقشای شبیه همو بازی میکنه یا نقشاشو شبیه هم بازی میکنه؟!
ما موندیم این بازیگره قسم خورده فقط ژانر فانتزی عاشقانه بازی کنه؟ همشونم از نظر من ابکین خب بیا برو ی سریال مثل heroes یا blood of youth یا blood river بازی کن ابهتت نشون بده لااقل نه همش دور ی دختر باشی تو سریال حیف این بازیگر
بحث داغ این روزها در شبکههای اجتماعی چین اینه که لو یونشی یک بار دیگه استانداردهای سریالهای تاریخی رو ارتقا داده و سطح توقعات رو بالا برده
کاربرا معتقدن لو یونشی همون تضمين کیفیتیه که باعث میشه سریالهای تاریخی یک پله بالاتر برن 🤴🏻🔥
درباره ظاهر «تانگلیسی» هم باید بگم که خیییییلی اغراق آمیز ولی زیبا بود. حداقل باید یک ملازمی یا جامهداری میداشت تا اون زلمزیمبوهاش رو براش درست کنه، تنهایی که خیلی سخته😂. تازه لباسهاش هم مثل جسمش خاصیت خودترمیمی داشتند.😳
سپاس فراوان بابت ترجمه!🙏
خدا قوت!
قشنگ بود. خوب تمام شد.
میگم اوایل که همه خیلی تعریفش می کردند حالا انگار آخرش جالب نبوده
به نظرتون شروع کنم یا نه؟
من امسال فقط از سیدراما درخت زیتون سفید و رویایی درون یک رویا رو دیدم؟؟؟؟
دلم یک سیدراما جدید میخاد البته زبونشون رو هم دوست ندارم م.ه اینکه قصه خیلی خوب باشه؟
بچه ها من تا پایان ماه از همون قسمت اول جذبش شدم ولی این سریالو تاقسمت ۷ دیدم خوشم نیومد ادامشم دلم نمیخواد ببینم موندم چیکار کنم😭😭😭
بنظرتون اندازه تا پایان ماه خوب میشه؟؟
تانگ لی سی توی سریال ی پا دختر بود برای خودش
از بس لباسای خوشگل تنش کردن و از موهاشم که دیگه نگم 🙃😄
به نظر من
داستانش ی حالت تکراری پیدا کرده بود..
یعنی همش ی سناریو پیش میومد و دوباره همون اتفاقا میوفتاد🫠 ولی لباساشون خوشگل بودن ✨