
دانلود سریال The White Olive Tree 2025
نام ها: درخت زیتون سفید
محصول: 2025 چین از شبکه iQiyi
ژانر: نظامی | عاشقانه | درام
تاریخ پخش: Feb 1, 2025
قسمت ها: 38
روز های پخش: هر روز
مدت زمان: 45 دقیقه
وضعیت: به اتمام رسیده
بازیگران:
Chen Zhe Yuan – Liang Jie – Wang Tian Chen
قسمت آخر + پشت صحنه اضافه شد.
زیرنویس فارسی قسمت آخر اضافه شد.
خلاصه داستان: در جریان یک مأموریت مصاحبه در کشور ناآرام شرق، سونگ ران، خبرنگار زن شبکه ماهوارهای شهر لیانگ، با خطری جدی روبهرو میشود. خوشبختانه، او توسط لی زان، مهندس مواد منفجره چینی که بهصورت داوطلبانه در این کشور فعالیت میکند، نجات مییابد. مهربانی و روحیه کودکانه لی زان، سونگ ران را عمیقاً مجذوب خود میکند. در پی دیدارهای مکرر، لی زان درمییابد که سونگ ران با وجود ظاهر شکنندهاش، زنی شجاع و قوی است که قلبی سرشار از عدالت و مهربانی دارد. اشتراک در آرمانها و همنوایی روحهایشان، جرقههای عشقی ناب را میان آن دو شعلهور میکند. اما وقوع یک حمله انفجاری ناگهانی، این رابطه تازهشکفته را ناتمام میگذارد. پس از بازگشت به چین، هر دوی آنها دوران سختی را پشت سر میگذارند و حتی ارتباطشان قطع میشود. لی زان از عذاب وجدان و احساس گناه بهخاطر مرگ دوستی که جانش را برای نجات او فدا کرد، رنج میبرد. از سوی دیگر نیز، سونگ ران به دلیل عکسی که در جریان همان حمله انفجاری گرفته بود، درگیر حاشیهها و جنجالهای رسانهای میشود. ولی…
.

.
اطلاعات بیشتر سریال
امتیاز: 8.2 از 10 (میزان آراء: 109 نفر)
سازندگان سریال:
نویسندگان:
Han Hao
کارگردانان:
Huang Chun
سایر عناوین سریال:
عنوان بومی سریال:
白色橄榄树
عنوان های دیگر سریال:
Bai Se Gan Lan Shu
白色橄欖樹
.
.
نسخه زیرنویس فارسی چسبیده (سافت ساب)
.
پشت صحنه
.
زیرنویس فارسی
ترجمه اختصاصی پروموویز




دوست دارم این سریالو پیشنهاد بدم و قبلش بگم لطفا به روحیهی خودتون توجه کنید ، این داستان همونطور که می بینید فقط عاشقانه نیست و به مسائل جنگ
و رنج افراد می پردازه
حتی در لحظات شادشون هم منتظر یک واقعهی بد بودم ، کاملا حس میکردم اصلا شاد نیستند و با عشق می خواستند زخمهاشونو ترمیم کنند اما نمیشد ، درد چیزهایی که دیدند و لمس کردند عمیق تر از عشق و توانشون بود 😭😭😭
بچه ها 😭
به مناسبت یکسالگی پخش این سریال، یه ویدیوی ویژه ازش پخش شده که انگار توی دنیای موازی، ران ران و آ زان دوباره با هم رو به رو میشن: [ البته اسپویل دار نیست ولی بهرجهت زدم تگشو]
سونگ ران: تو اسم من رو از کجا میدونی؟
آ زان: پس من رو یادت نمیاد..
سونگ ران: تو شال من رو پیدا کردی!
آ زان: توام کلیدهای من رو پیدا کردی!
سونگ ران: مال توئن؟ پس قسمت بوده همدیگه رو ببینیم.. [😭]
آ زان: حالا که قسمت بوده همدیگه رو ببینیم، بیشتر با هم آشنا نشیم؟ من لی زانم
سونگ ران: منم سونگ رانم
[ لی زان: اشکالی نداره اگر من رو یادت نیاد، من همه عمرم رو صبر میکنم تا تو آروم آروم من رو به یاد بیاری، توی دنیایی که درختهای زیتون سفید آروم رشد میکنن گذشته سختشون رو رها میکنن و از همونجا، صلح و خوشحالی و آزادی در زندگی اونها جاری هست… 😭]
دانلود آهنگهای این سریال👇
لینک
ای کاش ادمین محترم سایت زحمت بکشن اهنگ هارو آپلود کنن تو این شرایط چطور میشه از تلگرام دانلود کرد؟
🥲🥲🥲🥲🤝🏻
چیزی که من رو جذب این سریال کرد شخصیت لی زان کاراکتر اصلی مرد بود تا به حال هیچ کسی این تاثیر رو من نذاشته بود به حدی قوی نقشش بازی کرده بود و احساساتش خوب رسونده بود که آدم جذب شخصیتش میشد و میشه گفت با اینکه ریز نقشه فوق العاده کاریزماتیکه.
عاشقش شدم 😭
گفتن اینکه سریال خوبی بود کمه، خیلی کمه
حتی کلمهی فوق العاده هم کمه
انسانی ترین سریالی بود که دیدم
و به چشمشون کشتار دیدن😭💔 بمیرم واقعن بمیرم برای دلشون
به امید اینکه جهان همیشه در صلح باشه
لعنت بهش 😭
از دیشب تا حالا این صحنه هزار بار توی ذهنم پلی شد که
ایکاش واقعا نیتهای خوب، به نتایج خوب منجر میشدن 😭
آزان ممتازترین شخصیتی بود که دیدم و شناختم
نیست انقدر خوب😭
درسته آ زان با ران ران سرسنگینه، ولی دلیل نمیشه چاقو رو از دستش نگیره چون “چاقو خطرناکه و برای دختربچه هام مناسب نیست” 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
If you know, you know 😭😭😭😭😭😭
من به سختی در مورد فیلم و سریال نظر میدم ولی این سریال برخلاف این همه تعریف و تمجیدبود، که یکیش بازیگر های نقش اول زیاد جالب نبودن اصلا شیمی خوبی با هم ندارن دوم اینکه این سریال اصلا فرصت نشون دادن بقیه کاپل ها رو نمیداد و از اول قسمت تا آخر قسمت فقط عشق و عاشقی سونگ و لی زان بود که واقعا از نظر خودم که فیلم عاشقانه هم دوست دارم حالم بهم خورد چون خیلی یکنواخت بود نه دعوایی نه قهری نه زهرماری ..! و به جز چرت پرت های دیگه که حین حادثه آسیب دیده بودن و دوباره برگشتن جنگ😐 خلاصه من که دراپش کردم فقط صحنه هایی که بنجامین بود نگاه میکردم چون خیلی خفن بود کاش بیشتر رو کاپل بنجامین و دکتر پی تمرکز میکردن! با اینکه ژانر هر سریال سلیقه ایه ولی خب گویا انگار دوست داشتن شبیه سریال نسل خورشید کنن که موفقیت آمیز نبود!
حتی اومدن با این صفحه هم غمیگنم میکنه. نمیدونم کی تو خودم میبینم ادامهی سریالو ببینم ولی تا اینجا چون اسپویل شدم واقعا توانایی دیدنشو ندارم. و فراموشمم نمیشه انگار.
Sad ending 2X
و اینکه یه جمله توی سریال چندین بار تکرار شد که به نظرم کل سریال رو یجورایی توضیح میده:
خب سریال رو تموم کردم و با اینکه عاشقانهش پسندم نبود و روی دور تند دیدم ولی
یعنی جوری بود با خودم میگفتم کاش همون قسمت 36 که داشتن اسیرش میکردن هر دو رو همونجا کشته بودن خیلی خیلی بهتر بود. با افتخار میمردن و هم آزانِ بدبخت این همه شکنجه نمیشد و زجر نمیکشید و آخرشم اون طوری روح و روانش نابود نمیشد و هم بنجامین زنده میموند.
ازون طرف بنجامین بدبخت که تازه میخواست بره دانشگاه جونش رو گذاشت آزان رو نجات داد ولی نمیدونست این آزان دیگه اون آزان قبلی نیست و آزانی که قبلش از مرگ جیانگ لین ضربه خورده بود دیگه کاملا له شد و میگفت من بنجامین رو هم به کشتن دادم😢
فقط میسوزم از اینکه آزان بعد از اولین بار که برگشت و دچار PTSD شد میگفت میخوام برگردم جنگ تا دوباره به خودِ قدیمم برگردم و زندگی عادی داشته باشم ولی نمیدونست اندفعه قراره هزاران برابر شکستهتر بشه و برگرده. میتونم بگم نصفش تقصیر روانشناسش بود که نه تنها اوکی داد به رفتنش و تشویقش کرد بلکه اومد با بقیه هم حرف زد و راضیشون کرد تا بذارن بره.😐 پشمام واقعا!
خلاصه دو قسمت آخر مثل شکنجه بود برام و قشنگ سوهان کشید روی روح و روانم. بدتر اینکه بعدش فهمیدم رمانش از شخصیتهای واقعی الهام گرفته و پایان واقعی حتی تلختر از سریال هست دیگه ضربه آخرو بهم زد.
فکرشو بکن یه نفر با شخصیت قوی، مستقل و کاریزماتیکی مثل آزان به روزی بیفته که کاملا ناتوان بشه و وابسته به دیگران و عشق زندگیش باشه. خیییلی ناراحت کننده هست خیییلی بیشتر از مردن.😭
و چقدرر دلم برای بابای آزان سوخت… اونم یکی از بدبختترینها بود به نظرم. کل زندگیش رو گذاشت پای پسر دسته گلش و حتی ازدواج نکرد تا پسرش یه وقت اذیت نشه و آخرش پسرش اینطوری شد.😭
و اینکه کاااااش قسمت 35 آخرین قسمت بود. نمیفهمم وقتی بعد از این همه تلاش و بدبختی تازه آزان تقریبا داشت به آسیبهاش غلبه میکرد و همه چیز رو پشت سر میگذاشت و میخواستن برگردن با سونگ ران یه زندگی شاد رو شروع کنن باید همچین چیزی اتفاق میفتاد؟؟ میخواستن مارو بسوزونن یا چی واقعا؟ یهویی همه چیز پوچ شد و همهی تلاشهای قبلی و… معنای خودش رو از دست داد.
غمانگیزترین جملهی سریال:
“آزان دیگه هیچ وقت خوب نمیشه”
خلاصه باید بگم بازی چن ژه یوان واقعا خوب بود و فک کنم 100 خودش رو گذاشته بود. نقش فرعیها هم خوب بودن مثل بنجامین و… فقط در مورد رابطه بنجامین و ساشین نمیدونم کارگردان چرا یدونه به نعل میزد یدونه به میخ! این دو رابطهشون قشنگ bl طور بود و قشنگ حس عاشقانه میداد ولی توی لحظههای به خصوصی یهو اسم دکتر پی آورده میشد تا مارو گول بزنن😂😂
و اصلا امکان نداره به کسی که PTSD شدید داره اجازه بدن دوباره به جنگ برگرده!! روانشناس هیچ وقت نمیگه براش خوبه بره با اون محیط روبرو بشه… ودف واقعا
سریال به طرز دیوونه کنندهای کندههههههههههه… درواقع یه سریال فوق ملودرامه. هر چی سرعتو زیاد میکنم، جلو میزنم بازم کنده. برای مثال حتی اگر از قسمت 15 بری قسمت 22 رو ببینی هم چیز زیادی رو از دست نمیدی!! تقریبا 1 قسمت کامل سوار ماشین بودن حرف میزدن، یه ربع بعد از منفجر شدن بمب درازکشیده بودن حرف میزدن… یه اتفاق بزرگ میفته بعدش تا 15 قسمت بعد هییییچی نداره و فقط زوج اصلی حرف حرف حرف. حتی 1 درصد هم شیمی ندارن و عاشقانه به شدت رومخ و بیمزه و تکراری.
تنها چیزی که باعث شد ادامه بدم شخصیت بنجامین بود که اونم خیلی حضورش کمه مثلا یهو 15 قسمت نیست کلا!
الآن قسمت 20 هستم و به بازی دختره عادت کردم دیگه!
ولی معتقدم تصمیمی که لی زان داره میگیره:
5 قسمت دیدم و باید بگم نقش اصلی زن واقعا بد بازی میکنه… متاسفانه با پسره شیمی هم ندارن!😐 حالا چند قسمت دیگه نگاه میکنم ببینم چی میشه.
بسیار عالی بود. این عالی بودن روبه بازی زیبای هنر پیشه ها میدم وگرنه داستان جنگی اصلا دوست ندارم. بخصوص مدلی که کشوری توسط دشمن ویران بشه و دیگران بیان کمک.
من میخوام ببینم، میشه بگید شخصیتهای اصلی آخر سریال قراره بمیرن یا بهم میرسن ؟؟؟
شبیه سریال کرهای نوادگان خورشید یا همون از نسل خورشید که سونگجونگکی بازی میکرد فقط فرقش اینکه اونجا دختر دکتر بود و اینجا دختر خبر نگار و کنار موضوع عاشقی از خودگذشتگی ادمها و سربازانی که از کشورشون دفاع میکنن و برای صلح میجنگند .( برای صلح میجنگند 🤔🤔🤔)
سلامی مجدد بعد از یک هفته😅👋🏻
امروز میخوام بیشتر درباره ی آ زان و ران ران حرف بزنم
راستش منم یک ذره سخت با بازی لیانگ جی ارتباط گرفتم یعنی قسمتی میگفتم چقدر قشنگ بازی میکنه قسمتی میدیدم باهاش ارتباط نمیگیرم مخصوصا سر گریه کردن ها ولی خب رفته رفته بازیش بهتر شد
(البته که کلا صدای گریه گاهی رو مخم میرفت)
خود شخصیت ران ران خیلی شخصیت قابل درکی بود
درسته که زمانی که رسما با آ زان رابطشون رو شروع کردن احساس میکردم خیلی خودشو لوس میکنه😂
یا زمانی که سر دوتا دانش آموز و موضوع قلدری رو حرف خودش پافشاری میکرد
یا حتی زمانی که فهمید آ زان قصد برگشت به سرزمین شرقی داره بهش گفت دیگه بهم نده
ولی بعد که خودمو میذاشتم جاش میدیدم منم احتمالا تصمیماتم همین میبود
لوس کردن و ناز کردن ذات یک زن هست(اتفاقا به نظرم چقدر خوبه یک خانم اینطوری باشه) و ذات مرد هم تکیه گاه و ناز کشنده
سر دانش آموزان هم از اونجایی که طرف دیگه ی ماجرا رو با چشم خودش دیده بود و دوست برادر لیانگ جین هم با اون چهره خودش اومده بهش گفته بود حق داشت طرف اون دانش آموز رو بگیره و فکر کنه آ زان به خاطر لیانگ جین داره اشتباه میکنه و واقعا سعی داشت حقیقت رو بفهمه
واسه برگشت آ زان و پیامش هم شاید یه خورده زیاده روی باشه ولی قابل درک بود و منم بودم ممکن بود تا این حد واکنش بدم با اینکه در اعماق وجودم اصلا منظورم این نباشه و پشیمون باشم دقیقا مثل ران ران
یکی هم گفته بود تقصیر سونگ ران شد که چند روز بیشتر موندن و باعث شدن آ زان اسیر شه و این بلاها سرش بیاد ولی به نظر من هیچکس از آینده اش خبر نداره و ران ران هم گفت دو روز بذارن سر سفرشون و توی افتتاحیه ی یتیم خانه حضور داشته باشن اتفاقی نمیوفته که خب متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاد
کلا شخصیت سونگ ران
یک دختر قوی، مستقل و بسیار عاشق و در نهایت بهترین تکیه گاه و حامی بود که در زمانی که متوجه زخم های عزیزش شد، شد بهترین مرهم❤️
با اینکه کامنت های قبلیم تماما تعریف از آ زان بود ولی باز هم میگم، خود شخصیت لی زان فوق العاده و کم نظیر بود
قوی، آرام، با اراده، با احساس، عاشق حقیقی، تکیه گاه و ….
بدوناغراق هرچی از کمالات آ زان بگم کم گفتم
در کل یک مرد واقعی❤️🔥
البته که مثل ران ران گاهی تصمیم اشتباه گرفت مثل بازگشتش به سرزمین شرقی که کامنت های پایین تر یکی گفته بود (یا درمیون نذاشتن آسیب هایی که دیده بود با ران ران، هرچند میخواست بگه ولی شرایطش پیش نمیومد) ولی حق داشت و کاملا قابل درک بود
همچنین در کامنت ها گفته شده بود آ زان با این شخصیت با احساسی که داشت کلا از همون ابتدا رفتنش به کشور شرقی اشتباه بود
قطعا برداشت ها متفاوته ولی من لی زان رو با وجود احساسات زیادش انقدر قدرتمند دیدم که به نظرم رفتنش به کشور شرقی کاملا درخور شخصیتش بود
از طرفی آ زان، لیانگ جین رو از زمان های خیلی قبل تر(برادرش کوچک بوده) میشناخته و دوست بودن باهم و درسته ران ران فقط سه بار رفت کشور شرقی و همون دفعه ی اولش با آ زان روبه رو شد ولی خود آ زان از قبل تر به کشور شرقی اومده بوده و داوطلب شده بوده(طبق قسمت های اول و صحبتش با آقای گو که آقای گو گفت فقط همین یک بار رو به خاطرت داوطلب شدم و این یعنی چندبار قبل از باری که با سونگ ران اولین دیدار رو داشته باشه هم اومده بوده) و اطلاعاتش حتی در بعضی جاها(طبق توضیحی که درباره ی یک مکان در مستند ران ران بهش داد میگم) از سونگ ران بالاتر و شناختش بیشتر بود و یه جورایی کشور شرقی حس خونه ی دومش رو داشت و اتفاقا همین شخصیت با احساسش محرکش بوده
بازهم میگم که از نظر من اومدن لی زان به کشور شرقی کاملا درخور شخصیتش بود
آ زان و ران ران شخصیت هایی کاملا واقعی با تصمیمات درست و غلط که واقعا عاشق هم و واقعا نیمه ی گمشده ی هم بودند.
جوری که دوتاشون بهم میومدن🔥
حجب و حیاها و خجالت های اولیهشون، احساسات عمیقشون، عشق پاک و سادهشون بهم، احترام و محبتی که بینشون برقرار بود، اتقدر زیبا بود که وصفشون در کلمات نمیگنجه🥺❤️
این سریال شخصیت های زیبا و واقعی زیادی داشت👏🏻
اسم این سریالو توی کامنت سریالای دیگه دیدم، الانم دیدم جز پرکامنت ترین سریالای سال گذشته بوده. دوس دارم ببینمش چون هم خیلی تعریف شنیدم ازش, هم به خاطر چن ژه یوان(که با بازیش توی سریال fated hearts غوغا کرده)
اماااا هیچ جوره با بازیگر خانمش نمیتونم کنار بیام -ـ-
نه بازیشو دوس دارم نه خودشو🤦🏻♀️ حیف…
سلااااام😃👋🏻
بالاخره سریال عزیزم تمام شد🥲
البته ۵ شب پیش یعنی ساعت ۴ و ۴۶ یا ۴۷ دقیقه صبح روز ۲۰ مهر تمامش کردم…
بماند به یادگار
بریم سراغ خود سریال😃
این سریال در قلبم صدرنشین شد❤️ و نشست کنار دوتا سریال تاپ موردعلاقه ی دیگم…
چقدر از دیدنش لذت بردم
کامنت ها رو در حدی که واسم اسپویل نشه خونده بودم و میدونستم
آخ آخ قلبم
تا حدی که حتی یادش میرفت لیوانش کدوم بود😞
اون چشمهای فوق مهربون و قوی، اون نگاه ها عاشق که هر بار انگار به ران ران میگفت قربونت برم من…. همه و همهاش بعد از اسارت تبدیل شد به چشم ها و نگاه های خجل و دردکشیده و غمناک😢
-زمانی که تازه چشماش رو باز کرد و تو بیمارستان کشور شرقی و با وجود این همه نور به ران ران گفت چقد اینجا تاریکه
-زمانی که دکتر گفت آ زان هیچ وقت دیگه خوب نمیشه(من خودم اون موقع اصن باورم نمیشد ولی الآن به نظرم جمله فوق العاده غم انگیزیه)
-زمانی که خواست با دست آسیب دیدش که دوتا انگشت نداشت ران ران رو نوازش کنه ولی خجالت کشید و دستش رو پشتش قایم کرد و با خجالت زیاد گفت: زشته!
-زمانی که رفتند بیمارستان و حمله عصبی بهش دست داد و ران ران مدام عذرخواهی میکرد و میگفت بیماره و آخرش نگاه های شرمنده و غم انگیز آ زان درآغوش کشید شده و روی زمین بیمارستان به ران ران که درحال عذرخواهی بود
-بعد از حمله و تو خونه که بودن و مکالماتشون باهم
-زمانی که ران ران، آ زان رو که فرار کرده بود دوباره پیدا میکنه و دفتری که آ زان از لحظه ی دیدن ران ران نوشته بود رو واسش میخونه و میگه هنوز هم میخواییم باهم ازدواج کنیم و جواب آ زان بهش
خدای من
چقدر آ زان عاشق بود❤️
و چقدر ران ران عاشق بود❤️
و چقدر عشقشون پاک و زیبا بود❤️
ران ران با صبر و حوصله و عشق بی حد و مرز هوای آ زان رو داشت و فوق العاده زیبا مرهم زخم ها و دردهای هم بودند
تک تک حرف هاشون قشنگ و عاشقانه بود
جوری که لی زان فقط با ران ران آروم بود و حال دلش خوش🥺💖>>>>
چه کردی چن ژه(جه) یوان🔥
کلمه ی فوقالعاده دربرابر این بازیت کم میاره
بازی لحظه به لحظه ی سکانس ها محشر ولی سکانس های بعد از
تک تک حرکات سر، بدن، نوع نگاه ها، دستان و ….
اصن حرفی باقی نذاشته
نمیدونم منظورمو متوجه شدین یا نه🫠
(یعنی تا آخرین ثانیه جایی که دقت خیلی زیاد میخواد ببینی هم جزئیات و حس نقشش رو حفظ کرده بود)
واسه ی من بازی لیانگ جی به اندازه ی چن ژه(جه) یوان به چشم نیومد. البته که سونگ ران به اندازه ی لی زان فوق العاده بود شخصیتش، و همچنین قشنگ بازی شده بود خیلی ولی واسه من بازی لی زان خیلی بیشتر به چشمم اومد(البته فکر کنم واسه همه اینطور شده باشه)
بازی بقیه هم به نسبت نقششون عالی و درجه یک بود
با اینکه که از بازی چینی ها هیچ شناختی نداشتم ولی فکرش رو نمیکردم انقدر خفن باشن
.
خب دیگه این کامنتم خیلی طولانی شد😆
باز هم حرف دارم واسه همین موکولش میکنم به کامنت بعدی😊
البته از اونجایی که الآن ساعت نزدیک به ۶ صبح هست و شب قبلش هم نخوابیدم😂
کامنت بعدیم رو به شرط حیات میذارم واسه یه وقت دیگه😅
پس فعلا خدانگهدار👋🏻😅
قسمت ۳۳ ❤️🔥
ما اینجا آ زانی را داریم که بعد از آسیب شدیدش و تلاش های زیاد ولی ناموفقش برای غلبه بر اختلالش حالا در دنیای واقعی مجبور به خنثی سازی بمب میشه
سخت ترین جنگ زندگیش🥺
و چه خوشحالم که بالاخره ران ران هم متوجه وخامت حالش شد و با وجود خطر بسیار زیاد کنارش موند
نحوه ی آروم کردنش خیلی قشنگ بود🥹
آغوشی که تسکین دهنده بود و قطره ایی که چکید روی دست آ زان و در ثانیه های آخر آ زان رو به خودش آورد❤️
چقدر قشنگ نشون دادن به ظاهر تنها کات کردن یک سیم بود ولی در اصل ماجرا جنگی چنان طاقت فرسا رو آ زان با خود داشت به طوریکه پس از تمام شدن ماجرا دیگه توانی در وجود آ زان نموند و در زیر درخت بر خلاف چند لحظه پیشش اینبار آ زان خسته، کم حال در آغوش ران ران بود💔 و بعد هم در راه بازگشت خواب بود و حتی در تخت واسه یک شب تا صبح، به خاطر این جنگ سخت، مریض شد
چقدر خوشحالم که ایندفعه آ زان تونست از درد درونش با ران ران صحبت کنه و حمایت های بی دریغ ران ران را داشت.
این تقابل در عشق و حمایت گری های دو طرفه حس فوقالعاده ایی داره….❤️🔥
و در آخر هم بگم بازی هردوشون چقدر بی نظیر بود👌🏻🔥 چقدر فوقالعاده بود🔥