دانلود سریال We Are All Trying Here 2026
- 2026 ، درام ، روان شناختی ، زندگی
- 133,088
- یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵

دانلود سریال We Are All Trying Here 2026
با بازی گو یون جونگ
نام ها: همه داریم تلاش میکنیم
محصول: 2026 کره جنوبی از شبکه jTBC
ژانر: روان شناختی | زندگی | درام
تاریخ پخش: Apr 18, 2026
قسمت ها: 12
روز های پخش: شنبه و یکشنبه
مدت زمان: 1 ساعت و 10 دقیقه
وضعیت: پایان یافته جایگزین The Practical Guide to Love
بازیگران:
Go Youn Jung – Koo Kyo Hwan – Oh Jung Se
قسمت آخر اضافه شد.
زیرنویس فارسی قسمت آخر اضافه شد.
آهنگ های سریال اضافه شد.
خلاصه داستان: داستان درباره چند نفر در دنیای سینماست که هرکدام با حسادت، شکست و ناامنی های درونی خود دست و پنجه نرم میکنند. هوانگ دونگ مان که هنوز موفق به شروع کارگردانی نشده، درگیر احساس بی ارزشی است، در حالی که اطرافیانش هرکدام با مشکلات خودشان روبه رو هستند؛ از تهیه کننده ای که احساساتش را پنهان میکند تا کارگردانی که بعد از شکست فیلمش دچار فشار شده. در این میان، روابط پیچیده و رقابت ها باعث میشود همه آن ها در مسیر پیدا کردن آرامش و معنای واقعی زندگی خود قرار بگیرند.
.

.
اطلاعات بیشتر سریال
امتیاز:
.
لیست بازیگران نقشهای اصلی: نقشهای مکمل: . سازندگان سریال نویسندگان: Park Hae Young کارگردانان: Cha Young Hoon . سایر عناوین سریال عنوان بومی سریال: 모두가 자신의 무가치함과 싸우고 있다 عنوان های دیگر سریال: Everyone Is Fighting Their Own Worthlessness تیزر و تریلرهای سریال * پخش آنلاین (سافت ساب) WEB-DL E01: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E02: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E03: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E04: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E05: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E06: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E07: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E08: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E09: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E10: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E11: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E12: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 * زیرنویس فارسی چسبیده (سافت ساب) WEB-DL آپلودبوی E01: 480p E02: 480p E03: 480p E04: 480p E05: 480p E06: 480p E07: 480p E08: 480p E09: 480p E10: 480p E11: 480p E12: 480p . لینک مستقیم E01: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E02: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E03: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E04: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E05: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E06: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E07: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E08: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E09: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E10: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E11: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 E12: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p – 1080p.x265 * نسخه بدون زیرنویس WEB-DL * زیرنویس سریال نمایش لینک های دانلود ترجمه ایان . ترجمه MiniBunny_team * آهنگ های سریال Varios Artistas – We Are All Trying Here Part.1: Kim Min Seok – Be with U Part.2: LUCY – Starlight Part.3: Tae Yeon – Pieces Part.4: Seo Young Joo – Parallel Night Part.5: Choi Yu Ree – On a Gentle Breeze Part.6: Damons Year – Untitled_08 Part.7: Paul Kim – Everything will be fine * دانلود سریال We Are All Trying Here 2026 *
Modu Jasinui Mugachihamgwa Ssaugo Issda
Mojamussa
모자무싸





ریتینگ این سریال
ریتینگ قسمت 1 : 2.1
ریتینگ قسمت 2 : 2.3
ریتینگ قسمت 3 : 2.1
ریتینگ قسمت 4 : 2.4
ریتینگ قسمت 5 : 2.5
ریتینگ قسمت 6 : 2.9
ریتینگ قسمت 7 : 2.6
ریتینگ قسمت 8 : 3.9
ریتینگ قسمت 9 : 3.3
ریتینگ قسمت 10 : 4.3
ریتینگ قسمت 11 : 4.1
ریتینگ قسمت 12 : 5.3
موشک ها می بارد، جنوبم را آتش گرفته می بینم،
یکی رفت،
یکی زخمی شده،
یکی عزیزش را از دست داده،
یکی سرمایه اش،
یکی می گوید بزن،
یکی می گوید نزن،
من؟
آرزوی زیادی ست نازنین؟
کاش می شد جانم را بدهم تا قطره ای خون از کسی نریزد،
ولی گمان نمی کنم فایده ای داشته باشد، درست است؟
هه،
من به تقسیمات مرزی باور ندارم،
همه ی ما ورای تمام مرزها و باورها هم وطن هستیم،
ايران،
نامش هم چون خودش غریب شده،
گرمای جنوب این روزها من را کلافه نمی کند،
موشکی که حتی اگر بر سرم بزند و من نگران همشهری بغل مان هستم،
من شجاعم؟ فداکار؟
نه نه فقط دلم گرفته،
دلم می گیرد وقتی مادر داغدار سربازی را میبینم که هیچ گناهی نداشت و امروز به عزا نشسته،
من جنگ را می فهمم،
می دانم، ولی با غصه و درد مردمم چه کنم؟
ذره ذره وجودم را می خورد،
مهربان، اگر روزی رفتم و نبودم،
برایم دعا کن،
کوتاهی ها و اشتباهاتم را مگیر و
آرامش را برایم بخواه.
هر کجا باشم، بی منت و مرزبندی خالصانه تو را عزیز می دانم.
مهربان،
تو هرجای ایران باشی،
من تو را چون خانواده خودم جنوبی می دانم و هم درد.
ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید
ارادتمند
برادر کوچک شما
رهام…..
شاهکار
من دیروز ی چندتا کتاب خریدم
ی کتاب داروشناسی
ی کتاب زبان
ی کتاب هم در مورد ۲۵۰بازی های بچگانه
تصمیم گرفتم روزی نیم ساعت از آینا بخونم
نیم ساعت دارو شناسی بخونم
نیم ساعت زبان
نیم ساعت نقاشی بکشم
۱ ساعت کتاب از طاقچه بخونم
روزی ۴ ص قرآن بخونم گرچع اینو هرروز میخونم جز برنامه ثابمه والان جز ۲۱ قرآن کریم هستم
۱ ساعت کتاب کاغذی بخونم
کلا روزی ۲ ساعت ونیم الی ۳ ساعت ب مطالعه و کارهای هنری بپزدازم.
بعد کم کم میبینی آخر سال چ قدر کتاب خوندی عشق کردی مطلب جدید یاد گرفتی شماهم اگ دوس داشتین بنظرم از اینکارو کنید🥹🤏
بیاین شماهم برنامه اتون بگید انرژی بگیریم ماهم انجام بدیم😂🍥
من تقریبا با هیچ سریال و صحنهی غمگینی گریه نکردم اما اوایل این سریال اشکم در اومد🥲
خیلی مواقع خودم رو توی دونگ مان میدیدم…
توی قسمت اول سریال دوز روزانه آفتاب یه دکتری داشت صحبت میکرد گفت (اضطراب مادر همهی بیماریهاست) …
این اضطراب واقعا داره منو میکشه …. فرقی که با دونگ مان دارم اینه که اصلا نمیتونم پر حرفی کنم مخصوصا با آدمایی که غریبهن یا حتی آشنای کمتر صمیمی هستن … واسه همین بیشتر میریزم تو خودم و خودخوری میکنم 😫
ترکیب اضطراب ، نشخوار فکری ، کمال گرایی واقعا آدم رو میکشه🙃 حالا کنارش درونگرایی هم باشی که دوست داری اجتماعی باشی که هیچی …
واسه همین با دیدن دونگ مان ترسیدم که نکنه منم تا ۴۰ سالگی نتونم کاری انجام بدم و مثل اون بشم …
یه جاهایی به دونگ مان حسودی هم کردم … دوستاش با اینکه رو مخشون بود و هی تصمیم گرفتن باهاش قطع ارتباط کنن ولی بازم موندن … حتی شبی که حالش بد شد بردنش بیمارستان و یه جورایی نگرانش بودن
اما من خیلی وقتا الکی از جمع دوستام طرد شدم … هر وقت تصمیم گرفتم وارد جمع جدید بشم و با اونا خوب باشم یه اتفاقی افتاد … آخرین سری که سر یه تهمت مجبور شدم گروه رو ترک کنم حتی نتونستم از خودم دفاع کنم … با اینکه همشون حق رو به من دادن و همدردی کردن باهام ولی آخرش اونی که تهمت زد موند و من طرد شدم … واسه همین حسودی کردم به دونگ مان … کاش منم میتونستم بدیهاشونو به روشون بیارم و ناراحتشون کنم …. وقتی اونا قلب منو شکستن من چرا نتونم این کارو کنم؟
به نظرم دیدن اون آه و قبول کردن هه جین سونبه که فیلم دونگ مانو بسازه ، یه شانس بزرگ واسش بود که زندگیشو تغییر بده …
یعنی از این شانسهای بزرگ ، سمت منم مییاد؟
واقعا از تلاش خسته شدم … در واقع از تلاش کردن و به نتیجه نرسیدن …. یه روزی شانس به منم رو میکنه؟
از سریالهایی که همه چیزش فکر شده و متناسبه خیلی خوشم مییاد …. تک تک شخصیتها و دیالوگها ، طراحی صحنه، گریم و لباسها …
نمیدونم چرا انتظار داشتم مثل باقی سریالا آخرش دونگ مان خوشتیپ و مرتب بشه ولی همون شلختهای که بود باقی موند😭😂 حتی موقع سخنرانی بازم اون بارونی عتیقهشو پوشیده بود😆 نمیدونم توهم من بود یا واقعا طوری صحنه سازی کرده بودن که دونگ مان وقتی اون آه رو میدید صورتش روشنتر میشد انگار که میدرخشید 😶
تا آخرش استرس اینو داشتم که
میگم او جونگ سه سریال بدم داره؟ تو هر سریالی که دیدم واقعا هم سریالش زیبا بود هم بازی آجوشی معرکه بود🥰
دلم برای این سریال و کامنتهای این صفحه تنگ شده.💔🥺
بچه ها من فکر کنم جدی جدی زندگیم به قبل و بعد دیدن این سریال تقسیم شد:)
بنظرم قشنگ ترین لطفی که هر آدمی میتونه به خودش هدیه بده؛ تماشای این سریاله. 🪽✨
فکر کنم سریالی بود که بیشترین اسکرین شات ها رو ازش گرفتم🧚🏻♀️
تک به تک دیالوگ ها رو آدم عمیقا حس میکنه و اینه که باعث میشه این سریال
فقط یه سریال نباشه و یه جورایی یه جای عمیقی از قلبت جا بگیره به عنوان یه چیز ارزشمند💘
این سریال یه جای خاصی از قلبم نشست🩵
نویسنده این سریال رو واقعا تحسین میکنم؛ خیلی عمیق به تمامی شخصیت ها پرداخت.💘
خیلی عمیق انواع احساسات و شخصیت ها رو بیان کرده و بازیگرهایی که واقعا به بهترین شکل ممکن اون رو به تصویر کشیدن🧚🏻♀️
دوستانم اینجا قصد دارم کتاب خاصی در زمینۀ خودیاری بهتون معرفی کنم.
کتاب «انسان در جستجوی معنا»
اثر «ویکتور فرانکل»
روانپزشک، عصبشناس و پدیدآورندهٔ لوگوتراپی یا معنادرمانی.
این کتاب، «خودزندگینامه» یا «اتوبیوگرافی» ای شامل خاطرات ویکتور فرانکل از وضعیت خود و سایر قربانیان اردوگاههای کار اجباری آلمان در طی جنگ دوم جهانیه.
او در این کتاب به اهمیت جستجوی معنا برای زندگی، در دشوارترین شرایط زندگی و البته تبیین معنادرمانی پرداخته.
اگر مطالعۀ دیدگاه های اگزیستانسیالیسمی(هستی گرایانه) الی الخصوص در قالب برشی از زندگی نویسنده، براتون جالب و قابل توجهه ، حتما این کتاب رو مطالعه کنید.
برای رهام
.
.
ممنون که برامون نوشتی برای تک تکمون
ممنون که چنین واژه های زیبایی رو بهمون هدیه میکنی
و ممنون که در این عصر باما زندگی میکنی و مینویسی و اجازه میدی از قلم تو لذت ببریم
بخندیم ، بغض کنیم ، پروانه ای بشیم و …
.
.
آرامش و عشق سهم همیشگی قلبت تو مسیر زندگی :))
دیشب بالاخره ساعت 11 شب رفتم کوهستان و اسمم رو فریاد زدم
اولش آروم یکم اروم گفتمش بعد با تن صدا های متفاوت گفتمش
و اکو میشد و بهم برمیگشت
حس فوق العاده ای بود
انگار خودم رو صدا میکردم و کوه جوابم رو میداد
نمیدونم شاید بالای 15 بار اسمم رو صدا زدم
و دلم خواست بازم تجربش کنم :)))
.
.
ممنون دونگ مانا برای یادگاری که برامون گذاشتی تا باهاش حس خوب رو تجربه کنیم :))
بگذار بروم،
دست هایم را رها کن، آغوشت را هم ببر،
عطر تنت مرا ماندنی می کند،
من به سرزمین های دور دست تعلق دارم،
به جایی که کسی مرا نشناسد،
سوالی نپرسد،
جوابی نگیرد،
حوالی قلبت مرا هم یاد کن،
همین مرا بس است،
غرورم را برایت می گذارم،
هر جا کم آوردی،
نتوانستی،
فقط از من جانی مانده،
آن را هم به تو می دهم،
دنیا با من مهربان نبود،
سعی کردم خوب باشم و خوب بمانم،
ملالی نیست،
روح من و انرژی من در دشت های سبز، در بادهای آرام بهاری،
در رود های زیبای آب جریان پیدا می کند.
پروانه ای می شوم و از دور مراقبت می شوم،
یا شاید هم در آخر انقدر دورت بگردم،
تا ذره ذره در تو محو شوم.
به کجا بروم؟
اینجا سرزمین من نیست،
به کدام قبله پناه ببرم،
جواب دعاهایم که تو نمی شوی، درست است؟
من چیزهای کوچکی خواستم،
آن هم برای این دنیا سنگین بود،
لبخند در کنارت،
اشک هایی که خدا نکند بریزد و دست هایی که آن را پاک کند،
آغوشی که تو را آرام کند،
آه امان از حرف هایت،
می شود گاه تمام حجم منطقم را کنار بگذارم،
می شود آرام آرام اشک بریزم؟
می شود تو نروی و من بشکنم و تو مرا آهسته بغل کنی؟
می شود جان شوی، دل شوی، گوش شوی و با من اشک بریزی؟
مرا ببخش دوباره چیزهای زیادی خواسته ام؟
من باید بروم؟
حضورم سنگین شده؟
حوالی قلبت جایی برایم نیست؟
یا تو،،،،،،،،،………
نه، بگذار این خاطره ی دم رفتن از من یک فروپاشیده ناتوان بسازد،
تو قهرمان شو، من می بازم،
دیگر زیاد درگیرت شده ام،
بوی لباس هایمان قاطی شده،
تکه کلام مان یک شده،
علایق مان مشترک شده،
قلب هایمان؟ نه فکر نمی کنم……
من باید بروم، بگذار بروم،
مرا رها کن،
انقدر در تن و جان و رنگ چشمانت محو شده ام که دیوانه شده ام،
عشقت رسوای شهرم کرده،
من توانی برایم نمانده،
جانی نمانده،
مرا موعظه نکن،
دیگر اثری ندارد،
به قلبی که سنگین است،
بغضی که در گلو ست،
اشکی که جمع شده ولی فرو نمیریزد،
چه می گویند؟
اسمش را بگذارم تقدیر؟ سرنوشت؟
هر چقدر هم خودم را کوچک کنم،
راهم را کج کنم، راهم به تو نمی رسد،
می خواستم بمانم، بخواهم،
تو را بخواهم،
نشد، دیگر نه،
من می روم، با خاطره چشمانت،
صدای خنده ات،
تکه کلام حرف هایت،
عطر تنت،
لج بازی های کودکانه ات،
گاهی در حوالی قلبت مرا یاد کن،
کافی ست.
من بلد نبودم زندگی کنم،
نتوانستم،.
تو جای هر دو نفرمان زندگی کن.
این جاده منتظر است،
مسافری باید برود،
و اشک هایی که باید بریزد،
عزیزترینم،
بیش از حد عاشقت شدم،
توانم را خودم را جانم را وسط گذاشتم،
قمار قشنگی بود،
تو بردی و من باختم.
راستی بعدش آرام می شوم؟…….
……..
خطاب به رهام گرامی
اول سلام خب من هر موقع سرمیزدم اینجا با این حال که اصلا سریال رو ندیدم ولی خب پیام ها رو میخوندم قلم خوبی داری حس خوبی میده خیلی ممنون که در میان اسم ها به اسم منم اشاره کردی راستش من همیشه باخودم میگفتم چقدر خوبه که بعضیا انقد خوب میتونن با کلمات بتونن مخاطبشون به یه دنیای دیگه ببرن یا یه کاری کنن که از افکار خودش خارج بشه من همیشه کتاب خوندن و دوست دارم و متن های تو هم باعث میشه که مارو ببری به دنیای خودت
البته من نمیتونم زیاد حسمو با کلمات بگم یا کلا تو نوشتن یکم کمیتم لنگه 😂😂 ولی خوب بجاش خواننده خوبی هستم البته اونم اگه خدا یاری کنه
دیدم که حس باد اروم توی کردستان رو برای گفتی
نمیدونم چه حسی میتونه داشته باشه ولی خب باد همیشه یه حس قلقلک ارونی بهت میده که لذتبخشه
الان از وقتی اومدیم یه خونه دیگه یه یه سالی میشه دیگه صداشو نشنیدم
نزدیک صبح که هوا هنوز تاریکه از بیرون صدای قشنگ یه پرنده میومد خیلی صدای قشنگی داشت هر چقدر بخوام بگم نمیتونم بگم چطور بود بعضی وقتا نزدیک تر میومد البته هیچوقت ندیدنش چون دور بود
ولی خب شاید میشد بهش گفت مرغ سحر یا نمدونم فقط یادمه وقتی بارون رو دوست داست اخه بعد بارون بعدازظهرم میشد صداشو شنید همیشه منتظر میشدم که نزدیک صبح پنجره رو باز کنم تا صداشو بشنوم
دلم تنگ شده براش صداش انگار یه جایزه بود برای کسایی که اونموقع بیدارن یه جایزه که جنس نغمه بهشتی میده
همه اینارو گفتم
که تهش بگم
حس شنیدن صدای اون پرنده که با صدای قشنگش تسبیح خدارو میگه تقدیم به تو نمدونم اسمش چیه یا حتی چه رنگیه فقط صداش منو دلتنگ کرده
امیداورم توهم بتونی صداشو بشنوی یه روز تا اگه روزگار برات طخت بود بیاد بهت بگه
نگاه کن بیا و به من گوش کن
به قول حامیم که میگه چشاتو ببند و به من یه چند دقیقه گوش کن
در پناه حق
یا علی
چقدر اینجا خلوت شده من از قبل کامنت های بقیه دوستان رو میخوندم و لذت می بردم واقعا حس عجیبی داره این خلوتی
توی یک کانال تلگرام یه پیام رو دیدم، یه بنده خدایی گفته بود یک ساله که پدرشون مبتلا به سرطان شدن و داشت داستان این اتفاق رو توضیح میداد که توی این یک سال چقدر پدرشون صبور بوده و میگفته ” تا من عروسیت رو نبینم ازاینجا نمیرم نگران نباش، حرف دکتر ها برات مهم نباشه”
حینِ خوندنِ این پیام یه حس غمگینی و بغض نشست روی دلم، من تاحالا هیچکدوم از اطرافیانم مبلا به سرطان نبودن ولی عجیب دلم گرفت؛ هروقت این چیز هارو میخونم همینجوری میشم و با پوست و استخون میتونم درک کنم!.
دوسال پیش پدرم خیلی یهویی غش میکنه و میوفته روی زمین آمبولانس دیر میرسه، مامانم بابام رو میزاره توی ماشین و تنهایی میبره بیمارستان، عصرش مامانم زنگ میزنه میگه ” مامانجون مریض شده ما اومدیم بیمارستان” چندساعت بعدش میاد خونه و میبینیم حالش اصلا خوب نیست، بس که اصرار میکنیم میگه برای بابامون چه اتفاقی افتاده و دائم تکرار میکنه چیزی نیست چیزی نیست .
چند روز بعدش میریم ملاقات توی بیمارستان، اون دوره من تازه دکتر رمانتیک رو شروع کرده بودم و حس عجیبی نسبت به بیمارستانی که تاحالا توش نرفتم، داشتم؛
خلاصه ما از همه ی پله ها رفتیم بالا و بالا و بالا تا اینکه دیدیم بابامون رو، لاغر و رنگ پریده بود، رنگش زرد زرد بود و من وقتی دیدمش ناخودآگاه زدم زیرِ گریه، منی که اون چند روز سعی میکردم چیزی رو نشون ندم، حالا گریهم بند نمیومد.
دکتر اومد گفت به به به بالا سر مریض گریه میکنی که حالش بدتر میشه برو برو بیرون.
توی راه داییم دائم سعی میکرد چیزای خنده دار بگه تا حالمون رو خوب کنه، خیلی قدردانم ازشون!
خلاصه بعد از یک ماه ما تازه فهمیدیم بابامون سکته ی قلبی کرده و حتی یک نفر به ما نگفته بود، الان دوساله دارو میخوره..
خداروشکر کسی سرطان نداشت ولی نمیتونم فکر کنم کسایی که اطرافیانشون سرطان یا بیماری خاصی دارن چجوری دارن زندگی میکنن و میگذرونن .
بیاین هممون آرزوی سلامتی برای اون فرد که اول گفتم داشته باشیم و خداکنه که درمانشون جواب بده و یه عمر طولانی کنار دخترشون زندگی کنن🍀🍀🤍🤍
بریده ایی از کتاب کتابخانه نیمه شب
تا حالا فکر کردی زندگیت اگ تصمیم میگرفتی ی مسیر دیگه ایی رو بری چ شکلی میشد؟
نورا ب این سوال گوش کرد و ب حباب های لیوان آب معدنی اش نگاه میکرد و بلاخره گفت فک میکنم خیلی آسونه ک تصور کنیم راه های ساده تری وجود دارن انگار برای اولین بار متوجه نکته ایی شده بود ولی شاید واقعا هیچ راه ساده ایی وجود نداره
مسیرها فقط فرق دارن همین
توی ی زندگی ممکن ازدواج کرده باشم.
توی ی زندگی دیگه فروشنده فروشگاه باشم.
شاید توی ی زندگی دیگه ب پسر خوشتیپی ک ب قهوه دعوتم کرده باشه گفته باشم نه
یا توی ی زندگی دیگه یخ شناسی باشم در حلقه قطب شماس ها
یا توی ی زندگی دیگه قهرمان شنای المپیک باشم
کی میدونه؟
هرثانیه از هرروز وارد ی جهان تازه ایی میشیم ما خیلی وقت میزارین آرزو کنیم کاش زندگیمون فرق داشت
خودمون رو با ادم های دیگه یا نسخه ایی دیگه از خودمون مقایسه میکنیم درحالی ک به هرحال تمام زندگی ها درجاتی از خوب و بد رو قاتی دارن.
زندگی الگو نداره فقط ریتم داره اره ریتم،
خیلی ساده اس وقتی ک توی ی زندگی گیر افتادیم فکر کنیم
وقتی ک غمگینیم یا بحرانی ب وجود اومده یا شکست خوردیم یا ترسیدیم یا هر چیز دیگه ایی نتیجه ویژه اون زندگی خاص بوده ولی این چیزا محصولات جانبی زندگی هستن نه زنده بودن منظورم اینه ک اگ درک میکردیم هیچ سبکی از زندگی مارو دربرابر اندوه ایمن نمیکنه گذران ساده تری داشتیم اندوه با تارو پود خوشحالی و غم بافته شدع نمیشه یکی رو بدون اون یکی داشته باشی بلد میدونم درجه بندی داره یکی خیلی غم داره یکی خیلی شادع ولی هیچ زندگی نیست ک توش بتونین توی ی حالت خوشبختی ناب باقی بمونید و اگه تصور کنید همچین زندگی وجود داره فقط باعث میشه زندگی ک همین الان توش هستید پر از ناشادی بشه.
توی کتابخانه نیمه شب نورا توی (قسمت دهم کتاب صوتی اش) نورا در این زندگی ی آدم مشهور شده بعد میگع وقتی معروف میشی رفتار آدم ها باتو فرق میکنه و این هزینه ایی ک شهرت داره.
یاد یکی از بازیگران کره ایی افتادم کیم جه جونگ احتمالا بشناسید نقش اول سریال پاک کن خاطرات بد زندگینامه اشو وقتی میخوندم میگفت من پیش ی خانواده ایی دیگه ایی بزرگ شدم و ۸ تا خواهر دارم و وقتی خانواده اصلی ام منو توی تلویزیون دیدن سریع اومدن ک تو بچه مایی برگرد اینا منم پیش همون خانواده ایی ک بزرگم کردن موندم
واقعا چ قدر بدم میاد از این آدمایی ک تا دیروز آدم حسابت نمیکردن بعد بخاطر منافع خودشون تا ب ی جایی میرسی تازه یادت میفتن ک عه تو خانواده ما بودی ی روزی!!!
توی کتاب کتابخانه نیمه شب این کلمات توجه ام رو جلب کرد
(حکم حفظ فاصله)
پینوشت:
حکم حفظ فاصله واقعا چ قدر این کلمات مهم و حساسن
واقعا من احساس میکنم اگ فاصلمون با ادم ها حفظ بشع مشکلی ب وجود نمیاد.
سلام صبح بخیر من دارم کتاب کتابخانه نیمه شب ک شما چند هفته پیش خوندین ؛کتاب صوتی اش رو گوش میکنم
ی دیالوگ خیلی جالب داره میگه😂
(میتونی همه چی داشته باشی وهیچی حس نکنی)
شما چ چیزی دارین که این قدر عادی شده که قدرش نمیدونید؟
واقعا بیاین ی لحظه همگی در خلوت خود ب این دیالوگ فکر کنیم🤔💭🙇♀️🗯
میخواستم در مورد بنویسم…بنویسم…بنویسم……اما بعد ترجیح دادم فقط توی دو جمله خلاصه کنم همهچیزو 🙂 این سریال عمیقا قلب منو آروم کرد، با تمام وجودم دوسش داشتم. :))))
چقدر حسودیم میشه به کسایی که با سریال ارتباط گرفتن، نمیدونم الان رو مود سریال نیستم یا چی ولی فقط به زور دارم میبینمش🥲💔
بچه ها شما چ کتابی میخونید این روزا؟
من این کتاب میخونم فوق العاده اس بهترین کتابیه که در مورد نوشخوار فکری خوندم
بشدت پیشنهادش میکنم کتاب علمی بشدت خوبیه هم ب زبون عامیانه توضیح داده و راهکارهای علمی خوبی داره نویسنده اش هم روانشناس.
خودم چندروزه دارم میخونمش عالیه گفتم ب شماهم بگم.
«رهایی از نشخوار فکری»
https://taaghche.com/book/240248
هیچوقت نمیتونم فراموشش کنم
هیچوقت