دانلود برنامه The Community 2: Invisible Hand 2026
- 2026 ، روان شناختی ، کره جنوبی
- 3,161
- جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵

دانلود برنامه The Community 2: Invisible Hand 2026
عنوان برنامه: جامعه 2: دست پنهان
ژانر: روان شناختی | سیاست
تاریخ پخش: Aug 28, 2026
مدت زمان: 1 ساعت 40 دقیقه
قسمت ها: 10
روز های پخش: جمعه
محصول: 2026 کره جنوبی از شبکه Wavve
وضعیت: پایان یافته
با حضور:
Park Se Seung – Lee Soo Min – Lee Gina
قسمت آخر اضافه شد.
زیرنویس فارسی قسمت آخر اضافه شد.
داستان درباره گروهی از افراد با عقاید و ارزشهای متفاوت است که در یک منطقه آزاد تجاری برای بقا با یکدیگر رقابت میکنند. این افراد به چهار گروه تقسیم شدهاند و هر گروه کنترل بخشی از منابع و قدرت را در اختیار دارد. برای زنده ماندن و رسیدن به خواستههایشان، مجبورند اطلاعات، منابع و حتی اتحادهای خود را معامله کنند. در این دنیای پر از مذاکره و خیانت، هر معامله میتواند تعادل قدرت را تغییر دهد. سوال اصلی این است که چه کسی در نهایت همه را بازی خواهد داد و آخرین نفر باقیمانده خواهد بود؟
.
سایر عناوین برنامه:
더 커뮤니티2: 보이지 않는 손
.
پخش آنلاین WEB-DL
E01: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
E02: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
E03: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
E04: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
E05: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
E06: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
E07: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
E08: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p
.
لینک دانلود WEB-DL E01: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p E02: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p E03: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p E04: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p E05: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p E06: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p E07: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p E08: 480p – 720p – 720p.x265 – 1080p . زیرنویس برنامه ساب انگلیسی . زیرنویس فارسی ترجمه programmkorean ترجمه هیلر . دانلود برنامه The Community 2: Invisible Hand 2026 .





اسپویل تا قسمت ۸ و ۹
از لحاظ تواناییهای فردی گروه قوی هستن، آدمای حرفهای توی زمینه خودشونن ولی وقتی پای کار گروهی وسط باشه خیلی عجیبه که نمیتونن باهم یه گروه منسجم باشن
یعنی نقطه قوتشون تبدیل به نقطه ضعفشون شد
مثلا یه مشکلشون اینه که خیلی حرف میزنن!
روز اول که اومدن خیلی رویکرد گشودهای گرفتن تا بین تیمها پذیرفته بشن ولی این حرف زدنای زیاد و البته غریبه بودنشون برای بازی نذاشت هیچ معاملهای داشته باشن
توی دومین و سومین روزشون اینقدر محتاط و بسته بازی کردن که آبی و سفید کلا ناامید شدن و مجبور شدن به چشم دشمن ببیننشون
و واسه قرمز اینقدر ناز کردن که مایار بنده خدا که حتی میخواست خودکشی کنه و بازی رو به طلایی واگذار کنه لجش دراومد و باهاشون دشمن شد…
مشکل بعدی اینه که کند و تنبلن
توی این دو روز خیلی بازی شل و ولی داشتن و خیلی تک بُعدی و بسته به قضایا نگاه میکردن
باخودشون گفتن ما فقط قرمزو داشته باشیم کافیه و هیچ زحمتی به خودشون ندادن نقشه ب بکشن. آبی اومده بود مذاکره کنه، حتی به خودشون زحمت ندادن باهاش حرف بزنن.
ریبوت میگه حال ندارم از پلهها برم پایین باهاش حرف بزنم…
واقعا غیرحرفهای و بچگانه بود!
دیگه اونجایی حرصم دراومد که حتی حال نداشتن برن سایت تولید😑 درحالی که بقیه گروهها واسشون یه سایت تولید خالی گذاشتن…! خنگید یا چی؟ حالا از خونه نشستن چی براتون حاصل شد؟ دست کم دو تا جون میتونستین استخراج کنین…
وای حتی واسه غذا خوردن هم بیرون نیومدن…فکر کردن بازی بقاست یعنی زامبی میاد بخورتشون؟
و جالبه که احساس آرامش داشتن و فکرمیکردن چون خودشون خونه نشین شدن، بقیه هم همینجوری دست روی دست میذارن و معطل میمونن
موکگه بیچاره خودشو کشت که فقط از خونه بریم بیرون دو کلمه حرف بزنیم با بقیه ولی اینا فکرمیکنن اومدن پیکنیک!
مشکل بعدیشون این بود که حرص و طمع زیادی دارن
میخوان رای بقیه رو بگیرن ولی حاضر نیستن جایزه رو مساوی باهاشون تقسیم کنن
حاضر نیستن کسی رو توی تیمشون قبول کنن و انتظار دارن بقیه بدون هیچ تضمینی بهشون اعتماد کنن!
لیا میخواست فداکاری کنه و از جایزه خودش بگذره و همه منابع خودشونو به طلایی بده ولی طلایی رد کرد که نکنه از سهم جایزهش کم بشه
مایار هم که میخواست همه منابعشو بده و تیمشو نگه داره قبولش نکردن
ابی رو هم که اصلا حساب نمیکنن که حتی یه دونه طلا بهش بدن.
خب طبیعیه وقتی همه رو اینجوری تحقیر کنی، علیهت شورش میکنن
جنگ یه چیز خیلی طبیعی بود توی این شرایط…
درحالی که گروه الماس جایزه رو تا قرون آخر میخواست بین همه تقسیم کنه و حتی سهم دانکی و وکتور رو هم توی جنگ محاسبه کرد😂
یه چیز خندهدار این بود که طلاییها فکرمیکردن به این دلیل جنگ شده که به قرمز ۸۰ درصد جایزه رو پیشنهاد دادن
موکگه فکرکرد مقصر این جنگه در حالی که تقصیر کل گروه طلایی بود.
چقدر از دست عملکرد طلایی حرص خوردما
و چقدر لونا منفعل و حاشیه شده…توی گروه سفید جزء بازیکنای اصلی بود ولی اینجا هیچ نقش خاصی تاحالا نداشته. کم اثرترین عضو طلاییه
ولی به هرحال این مدل بازی طلایی باعث شد بقیه یه اتحاد محکم برقرار کنن. جایگزینی های روز جنگ خیلی جذاب بود و استراتژی دقیقی چیده شد و قدم به قدم پیش رفتن.
سبک بازی سیاه، سفید، قرمز و آبی در حرفهای ترین حالت ممکن بود. ای کاش بقیه روزها هم همینقدر منسجم و حرفهای بودن.
ولی فارغ از این چیزا
هیجان داشت و جذاب بود.
از لیا و ایزاها و متیل و موکگه خیلی خوشم اومد
و دلم برای اوگونگ سوخت. بیچاره خیلی مظلومانه بازی رو به لیا باخت😅
هرچند جنگ قبلی هم باحال بود
قسمت ۷ رو تا آخر دیدم و ادامه کامنت قبلیمو اینجا میذارم
ایزاها معقول و منطقی تره
در کل خوب باهم مچ شدن و کار تیمی و بازدهی تولیدی بالایی دارن.
ولی یه چیز جالب و مسخره درموردشون به چشمم اومد که واقعا رو اعصابم رفت
قرمز تیمیه که همیشه به منافع خودش فکرمیکنه، توی هر مرحلهای هیچ ابایی نداره که تغییر جهت بده و دنبال سود خودش باشه حتی حاضره خیانت کنه و بقیه رو هم تشویق به خیانت میکنه اما وقتی بقیه تیم ها برای بقای خودشون تلاش میکنن، قرمز خیلی پررو و متوقع میشه.
کل تیمها از سفید میخواستن که اعضاشو کاهش بده و سفید رو تحت فشار گذاشتن درحالی که میدونن این نقطه قوت مهمی برای سفیده و حق داره که نخواد نابود بشه، و در طول بازی دیدن که چقدر سفید تلاش کرد که صلح و برابری برقرار بشه ولی بازم تحت فشار گذاشتنش. وقتی تیم سفید مورد جنگ قرار گرفت و سلاح ها رو خرید، مایار خیلی متوقعانه بهش برخورد که چرا سفید سلاحا رو خریده😑
عزیزم درسته سفید مهربون و صلح طلبه ولی احمق نیست که وقتی بهش حمله کنید دستاشو بالا ببره
از اون طرف پیت هم بهش برخورده که چرا سفید با خریدن سلاح پول جایزه رو کم کرد…
توی قسمت ۷ که سفید بعد از جنگ اینهمه ضرر کرد و تازه دنبال بقای خودش بود، قرمز هنوز انتظار داره که سفیدا با همون استراتژی قبلی بازی کنن؟
مایار همش غر میزنه و مسخره میکنه که چرا سفید عوض شده
عزیزم این کاملا طبیعیه که سبک بازی رو عوض کنن. شما خودتم از اول بازی خودخواه بودی و طمع داشتی.
اما علیرغم همه این ریزبینی و دقت قرمز
من تا وسطای قسمت ۷ دیدم
تیم آبی از اول هم با بی اعتمادی و پنهانکاری کارشو شروع کرد. تغییر مداوم رهبر و منتقل نکردن اطلاعات، به کار تیمیشون آسیب زد.
این فریبکاری و دورویی رو حتی یا بقیه تیم ها هم داشتن. به خاطر فریبکاری شون نمیتونستن به بقیه هم اعتماد کنن و نمیتونستن با کسی متحد بشن چون مدام از لو رفتن دروغهاشون میترسیدن و از برخوردای مستقیم هم فرار میکردن.
به شدت تیم متزلزلی ساختن و اتفاقی که توی قسمت ۵ براشون افتاد، نتیجهی ۴ روز بازیِ بد و فریبکارانه بود.
روز چهارم اگه فقط ۲ تا جون به سفید داده بود، جنگ نمیشد و بعد از رفتن لونا، سفیدها ضرر زیادی نمیکردن. حتی خود تیم آبی هم فروپاشیده نمیشد.
نکته جالبش اینه که بعد از فروپاشی آبی، دیگه هیچ تیمی آبی رو واقعا جدی نمیگیره. کاملا اعتبار و قدرتش رو از دست داد و مثل یه بار اضافه روی دوش بازی بود. همه بازیکنا هم بهش ترحم میکردن، هم بهش اعتماد نداشتن و هم دیگه جدی نمیگرفتنش.
بازدهی تولیدش هم که کمتر شد. عملا برای جامعه هم نفع آنچنانی نداره فقط زندهست و باید به بقیه بچسبه تا بتونه ادامه بده.
این نشون میده چقدر اتحاد درونی یک مجموعه مهمه.ما هرچقدرم که متفاوت و مخالف باشیم، در برابر دشمن/رقیبِ بیرونی باید اتحادمونو حفظ کنیم وگرنه ما رو له میکنن.
کاری که بقیه تیم ها با آبی کردن…
اینقدر کوچولوش کردن و همه چیزشو ازش گرفتن که دیگه هیچی براش نموند.
جالبه آبی اول بازی میترسید که مستعمره بقیه بشه و آخرش هم دقیقا همون شد.
مجبورش کردن بجنگه، جون هاش رو دو دستی تقدیم کنه و آخر هم خودشو تیکه تیکه کنه تا بقیه زنده بمونن…
تهش هم هرجا که بخوان میتونن دنبال خودشون بکشنش
خیلی غمانگیز و رواعصابه. با این وجود ترجیح میدادم حالا که کار به اینجا رسید حداقل
حالا کی برد چی شد؟ من تا ۷ بیشتر ندیدم
پوتیتو تا حالا کوجا بودی تو گرل چقدر تک و تنها بودم تو این صفحه😭😭😭
منم چون کسی اینجا نبود توی ردیت و درامالیست دنبال میکردم نظراتو ولی همچنان آروم نشدم این دختره بیشتر از اینا حقش بود
میدونی کجا برگای من ریخت قسمت آخر زمانی که برگه رو بهشون دادن که غنائم رو بین اعضای تیم تقسیم کنین برگشت گفت چه کار خوبی کردم از شر اونی ها خلاص شدم وگرنه چیزی گیرم نمیومد یعنی باورم نمیشد تا آخر ذره ای پشیمونی نداره
و به قول تو تنها دلیل منطقیش باید این باشه که عاشق بلک باشه وگرنه مگه میشه تیمتو نابود کنی بهت نارو بزنن بعدم اندازه ارزن آدم حسابت نکنن اونوقت اینجور بیفتی دنبالشون که هر کاری تو بکنی منم میکنم
کاش شی وون عزیزم فرصت بازی پیدا میکرد اونوقت خیلی جذاب تر میشد انقدر از دیدنش خوشحال شدم از بعد دویل پلن ندیده بودمش
ولی اگه بازیکنا از ویژگی های بازی بهتر استفاده میکردن برنامه میتونست خیلی جذابتر باشه
موقع دیدن قسمت آخر شدیدا با لونا هم نظرم بلو و بلک واقعا “چسو اوپسو” شدیدا رو مخمن مخصوصا بلککک
چرا هیچکی اینو ندید آخه
این چند روز اینجا حس دفتریادداشت شخصیمو میداد
دلم تعامل میخواست
الان میفهمم شی وون وقتی گفت آرزوم اینکه فقط با همتون حرف بزنم چی بود
امیدوارم بعدا تعداد بیشتری این برنامه رو ببینین و راجبش بحث کنین
به نظرم ارزش تماشا داشت
توی همون رده ی بلادی گیم و سورایو شوها قرار میگیره ولی خب خیلی حرف میزنن
بیشتر بر پایه تعامل برای همزیستی بود تا بازی کردن ولی خب من لذت بردم از دیدنش
پایانش قطعا سرحال کننده بود ولی
قطعا دلم خنک شد ولی خب که چی مثل اینه که همشون میتونستن بشینن سرجاشون روز آخریم میدیدم قدرت طلا بیشتره یا الماس پس مسیر، انتخابا، بازیا چی شدن این وسط
حس پوچی میده از اونجایی که منم طرف معناگرام با اینکه از دستشون عصبانی بودم و به نظرم حقشون خوب کف دستشون گذاشته شد ولی این احساس پوچیو الان خودمم دارم از دیدن این برنامه
میگم که دست عوامل زیادی توی بازی بود قوانین نباید اینجور تنظیم میشدن کارشونو توی حفظ تعادل افتضاح انجام دادن
با اینکه بازی سعی کرد تا آخرش بهشون فرصت بده ولی وقتی توی مضیفه باشی از نظر ذهنی دچار شکست بشی و هیچ چیز برات خوب پیش نره امیدی برات نمیمونه که منتظر فرصت آخر بمونی
و به نظرم متغیرای زیادی ایجاد کردن و سعی کردن چندین پلات توییست توی برنامه بچینن و سناریوهای مختلفی رو پیاده کنن ولی من مخالف این روشم به نظرم پلات توییست اصلی باید توسط پلیرا اتفاق بیفته قوانین پنهان صرفا باید بهشون گزینه جدید بده نه اینکه کاملا راهو هموار کنه مرتبا قوانین بروز میشدن و این برام جالب نبود بذار خودشون استراتژی برنده رو بچینن انقدر دست تو کار نبرین عوامل عزیز
پلیرای مورد علاقم از این فصل لیا و لونا
مایلارد به عنوان یه پلیر واقعا خوب بود ولی من اصلا از این تیپ کاراکترا تو بازی خوشم نمیاد اینکه کسی جای همه تصمیم بگیره نه فقط گروه خودش نظرشو تحمیل کنه و همه روی نقشه ی اون سوار شن اصلا برام جالب نیست هر بازیکن باید بتونه متغیر خودشو ایجاد کنه اینکه همه رو یه گوشه گیر بندازی و مجبورشون کنی خط به خط نقشه ی تو پیش برن پس قسمت هیجان انگیزش کجاست
در آخر جا داره یبار دیگه بگم که چقدر از آدم هایی شبیه پیتو بدم میاد کسایی که درکی از تیم و وفاداری ندارن
یعنی این پیتو کیجیبه فقط هر بار حرف میزنه بهش میگم خفه شو دریغ از یه ذره شعور، شخصیت، کلاس، معرفت، آدمیت که این بشر داشته باشه
چطور شد که تیم آبی رو انقدر ضعیف چیدن و مهمترین آیتم بازی رو دادن دستشون هنوز در عجبم واقعا کلی پلیر خانم جذاب داشتیم
بزرگترین پشیمونیم از این برنامه قطعا نحوه چیدن تیماست کاش واقعا کاش ترکیب هر تیمو بالانس تر و جذاب تر میچیدن
چقدر قسمت آخر بدی بود
من کاملا احساس لونا رو درک میکردم
ناراحتم که نتونستن بازیو خودشونو بکنن و فرصت نشون دادن تواناییشونو نداشتن ولی از اون بیشتر اینکه بهشون بی احترامی شد ناراحتم می کنه
کاش زودتر اضافه شده بودن و میتونستن یه تغییر اساسی ایجاد کنن ولی از لحظه اضافه شدنشون فقط همه چیز بهشون تحمیل شد بدون اینکه فرصت تطابق خودشونو پیدا کنن زمانی که تونستن به خودشون بیان علنا همه چیز تموم شد بود
در کل به نظرم این ایده
حتی توی دیتینگ شوها هم کسی که دیرتر از همه میاد مهم نیست چقدر خوبه شانسش واقعا کمه
تو کامنتای کره ای به خاطر اعتماد عجیب پیت به بلک مردم تقریبا مطمئن بودن اعاشقش شده 😂
من فصل قبلی رو فقط ب خاطر اینکه بفهمم جینی دقیقا چیکار کرده دیدم و باید بگم متاسفانه کار خاصی نکرده بود
و در مقابل کاری که پیت برای دفاع از خودش در برابرش انجام داد هیچ حساب میشه.
حالا از دیدگاه کسی که اون برنامه رو میبینه و مصاحبه هاشو میشنوه حرفاش تو دنیای واقعی دورو و خودخواهانه به نظر میرسه که اینجا هم دقیقا همونشکلی بود حرف زدنش و اتفاقا اونجا بقیه به عنوان کسی که باهوشه و راه بقا رو میفهمه میدیدنش در واقع سیاست داشت و الکی تو بازی ملاحظه نمیکرد و به فکر بردن خودش بود همین
ماجرای اردک بیجینگ هم این بود که در مورد نقش پول تو زندگیشون میگفتن جینی گفت ما قبلا وضعمون خوب بود بعد بابام ورشکسته شد و مثلا ی بار تو رستوران چینی غذای مورد علاقم که اردک بیجینگه و غذای لاکچری محسوب میشه رو نتونستیم سفارش بدیم و نودل سفارش دادیم بعد میز بغلی داشت اردک میخورد منم گریه کردم که چرا من نمیتونم اردک بخورم😂 تو خود بازی بقیه اعضا مسخره اش کردن و تو کره هم با این اسم معروف شده بوده
پیت تو مصاحبه ای که برای معرفی برنامه است شوکیس طوره و لایوه یه جوری با هیجان در مورد بازی و نقشش حرف میزد من باورم نمیشد چجوری این ی ذره احساس نمیکنه که چقدر کار احمقانه ای انجام داده اینجوری بودم که هرچقدم پررو باشی دیگه با اعتماد به نفس نمیگی من هیچ پشیمونی ندارم با خودم فک کردم نکنه این برده بازی رو یا یه کار تاثیر گذار خاصی کرده .. حالا تو قسمت هشت و نه یه کارایی که من دوست نداشتم کرد ولی بازم منتظر ی چیز عجیب غریبم ازش تو قسمت ده
هر چی پیش میره بازی خسته کننده تر میشه انقدر که تعداد آدم های منفعل و حراف زیاده همه میخوان حرف بزنن همشون صاحب نظرن برای همین مدت زیادی از تایم برنامه فقط درگیر معاملاتین که حتی یه روزم دووم ندارن
هر تیم باید مثل گروه قرمز یکیو داشته باشه که حرف نهاییو بزنه و قدرت عمل دستش باشه نکه بابت هر معامله ای پنجاه تا جلسه علنی و غیرعلنی برگزار کنن
این دو سه قسمت آخر برام خسته کننده شده چون اون انفجاری که میخوام رخ نمیده داشت یه سری اتفاقات میفتاد ولی انقدر گلد دست دست کرد که دوباره ریست شد همه چیز
این واقعیت که
دارم فک می کنم اگه تیم گلد هم از اول اضاف شده بود چقدر متغیرهای جذاب تری به بازی اضاف میشد
میدونم اضافه شده تیم گلد اونم وسط بازی قراره بود که یه گیم چینجر باشه ولی برام جالب نبود چون هم بقیه نسبت بهشون گارد دارن هم زمان کمی برای سازگاری پیدا کردن دارن
رازها چقدر غیر هیجان انگیز فاش شدن این چیه دیگه جدا
انتظار یه درگیری بزرگ داشتم یهو همشون خیلی یهویی تصمیم گرفتن اعتراف کنن
و همچنان چقدر از این کیجیبه پیتو بدم میاد واقعا تحملشو ندارم
اصلا نمیفهمم چطور انقدر احمقه
اگه تقسیم بندیه تیما رو یکم متوازن تر انجام میدادن همه چیز خیلی جذاب تر میشد
جدی شما اشکای تمساح این دختره و باور کردید؟
به نظر فاجعه نقش داره بازی می کنه
فک کن فصل سومی در کار باشه همین دختره دوباره شرکت کنه و همین تعصبات نسبت بهش وجود داشته باشه همون اول حذفش کنن بگن ترسیدیم بهمون خیانت کنی حتی اگه کارتو خوب انجام داده باشی ببینم حسش چیه
الان با تمام قوا طرفدار تیم سفیدم
و هیچ جوره دلم نمیخواد بلک ببره
این دختره ی خوش خط و خال چه نقشی بازی میکرد
ممنون از جینی که دقیقا حرفای منو زد دقیقا حرف دلمو زد
برای اینکه من فکر می کنم تو ممکنه منو بکشی پس من اول میکشمتون بعدم نقش قربانی بازی می کنم کیجیبه
من نمیدونم جینی فصل قبل چیکار کرده بود که ایمیجش انقدر خراب بود ولی با چیزایی که من دیدم این فصل نه حرکت عجیبی زد نه حرفی زد هیچی بنده خدا
نمیفهمیدم گاردشون نسبت بهش چیه
قسمت پنج شدیدا منو عصبی کرد من از اولشم این پایانو میدیدم
اینکه تعداد بالاخره باید کم بشه درسته ولی چطور میشه انقدر احمق بود آخه
این همون حسیه که مهمترین کارو به احمقترین آدم میدن
و از بین احمق ها فک کن احمقترین رو برای لیدری انتخاب کنی
فقط فرض اینکه به جای یه عضو تیم آبی مثلا لیا رو جایگزین کنیم به طرز دیوانه واری میتونست همه چی جذاب تر بشه
نمیفهمم واقعا چطور مهمترین آیتم بازی رو دادین دست این سه تا
3تا کاراکتر زن جذاب توی تیم سفید داریم چرا تیم آبی رو اینجور چیدین آخه
این یارو بلک هم خیلی رو مخه حرفای علمی تخیلیش حوصلمو سر برد یکی پیدا نمیشه به این بگه کم شعر بگو اصلا چطور مزخرفات اینو باور می کنین به کل سیستم فکر کنین به نظرتون نقش این یارو زیادی تک بعدی نیس!!! پس قطعا چیزای بیشتری راجب نقشش وجود داره