
دانلود سریال Till the End of the Moon 2023
نام ها: تا پایان ماه
محصول: 2023 چین از شبکه Youku
ژانر: عاشقانه | فانتزی
تاریخ پخش: Apr 6, 2023
قسمت ها: 40
روز های پخش: دوشنبه تا جمعه
مدت زمان: 55 دقیقه
وضعیت: به اتمام رسیده
بازیگران:
Luo Yun Xi – Bai Lu – Chen Du Ling
قسمت آخر + ویژه اضافه شد.
زیرنویس فارسی قسمت آخر + ویژه اضافه شد.
خلاصه داستان: در عصری که شیاطین به قدرت رسیده اند، تهذیبکنندگان تصمیم میگیرند که شخصی را به گذشته بفرستند تا هسته خدای شیطان را پیدا کند و از ظهور او جلوگیری کند. لی سوسو این مأموریت را قبول میکند و به شخصی به نام یی شی وو، دختر سوم ژنرال یی که با تانتای جین، خدای آینده شیاطین ازدواج کرده، تبدیل میشود. او مصمم است که تانتای جین را که در آینده بسیاری را قتل عام خواهد کرد، نابود کند. اما به عنوان شاهدی بر زندگی گذشته تانتای جین، داستانی غیرمنتظره بوجود می آید که…
.

.
اطلاعات بیشتر سریال
امتیاز:
سازندگان سریال:
نویسندگان:
کارگردانان:
Kuk Kok Leung
سایر عناوین سریال:
عنوان بومی سریال:
长月烬明
عنوان های دیگر سریال:
Hei Yue Guang Wen Na BE Ju Ben
Yue Zhao Qian Feng Wei Yi Ren
Zhang Yue Wu Jin
Zhang Yue Jin Ming
月照千峰为一人
黑月光拿稳BE剧本
长月无烬
長月燼明
.
.
نسخه زیرنویس فارسی چسبیده (سافت ساب) . . قسمت ویژه . زیرنویس سریال . زیرنویس فارسی ترجمه اختصاصی پروموویز . آهنگ های سریال Part.1





دوستان
این سریال شرابه , جرعه جرعه بنوشیدش
ــــــــــــــــــــــ
گله نکنید که در حال پخش میبینید : ^^
اطلاعات سریال و توضیحات مربوط به ژانرهای سریالهای چینی در ذیل این کامنت قرار دارد
#رادیو_تاپایان ماه🌘📻
تان تای جین واسه سوسو، نور میشد، تاریکی میشد، عشق میشد، دشمن میشد
خدای شیطانی میشد، خدای جاودانه میشد
هر سازی که سوسو میزد تان تای جین باهاش می رقصید
این آهنگ رو گوش دادم😁🙏🏻
سیتیزن دل پاکتم من
تو نعرهام بکشی ساکتم من…
یه شهرو به آتیش میکشم
فرمون بده سینه چاکتم من
از اینجا گوش بدین
لینک
با این کامنت من عدد آینه ای تعداد کامنتها می شکنه
137731
🤪😝
من سریال حقیقت درون از یونشی رو شروع کردم و وقتی صداشو شنیدم ، فهمیدم چقدر دلم برای یونشی و تن صداش تنگ شده و یاد تان تای جین افتادم🥺💜💔
تان تای جین
میگم دوستان پیگیر اخبار های سیدراما، تا پایان ۲٠۲۶ هیچ سریال خوبی نمیخواد بده چین؟! منظورم تاریخیه چون مدرن باز بگردم یافت میشه. مولی و افسانه آب هم جذب نشدم. یه جمهوری خواه از چنگ لی زدن یه مدرن هم داره لین یی ولی نمیدونم امساله یا نه، یه تاریخی هم از جه یوان هست که فکر کنم امساله.
تو غم انگیزترین دوری دوران منی 🫠🦋🔥
سلام بچهها، من دنبال ادمین سیدرامر برای چنل تلگرام هستم اگه کسی هست که علاقه داره بهم پیام بده:
@Farnu0sh
متضادِ جاودانگی، فانی بودن نیست.
متضادِ جاودانگی، فراموش شدن است.
-جان برجر
سوال دارم همین الان به ذهنم رسید
فانی هم نبودن که عمر کوتاه داشته باشن
عجب🤔
یکی به چومو برسونه
سلام همگی دوستان. این روزها سریال مدرن چینی love for you رو می بینم بنظرم قشنگه بازی دختره رو قبلاً تو فندک و پرنسس و تولد دوباره دیدم ولی دیدن اکت بازی ولینگ واسم جدید بود💯😍
اعلام اینکه سریال جدید زیاده روی با بازی لینگ هه و چوران هم قراره از همین اول مرداد ماه پخش بشه🌟
ژاپنیها رسمی باستانی دارند بهنامِ “کینتزوگی” که در آن ظروف شکسته را در عوض دورانداختن، با آب طلا، نقره یا پلاتین بند میزنند و ظرفی با شمایل جدید میسازند تا رد گذشته را بشود در آن دید و ستود.
معتقدند تاریخچه هرچیز بخشی جدانشدنی از آن و قابل احترام است.
ما چه چیزی به خصوص در بخش سوم سریال داشتیم؟
فکنم کرم پودرشون شماره ۱۰۰ بوده
صحبت های چومو با تان تای جین🌘
بخش پایانی
قسمت سی و نهم
چومو:
بکشش ، بکشش ، اونوقت میتونی به این سرنوشت لعنتی پابان بدی
بکشش ، اونوقت میتونی حقیقتا به من تبدیل بشی ، تان تای جین یالا بکشش
تان تای جین:
خدای شیطان ، دستم
چومو:
اون دختر دی میان و چوهوآنگه ، یه زن احمق و یه خائن ، نسل خوبی به جا نمیذارن ، میتونه از صمیم قلب بهت خوبی کنه؟ تان تای جین از آینه گذشتگان استفاده کرد تا بیاد پیشت و تو رو بکشه
تان تای جین:
اون اومده اینجا که نجاتم بده
چومو:
تو دیگه خدای شیطانی هستی چه نیازی به نجات دهنده داری؟
بکشش ، بکشش ، تا دیگه هیچ دردی رو حس نکنی ، بکشش زود باش ، چرا تردید داری؟ بکشش ، بکشش ، چیزی به مرگش نمونده ولی تو هنوز اینجا و تو دام منی ، کاری از دستت بر نمیاد ، تان تای جین از زمان تولدت هرکسی که کوچکترین ربطی به تو داشته سیاه بخت شده ، راستی اسم هاشون چی بود؟ کامل یادم نمیاد ، اون زن از یی یوئه که تو رو به دنیا آورد ، پدرت که از جسارتت تا مغز استخوانش ازت متنفر بود ، ملازم های رده پایین که بهت خدمت میکردند و دوستت ، البته اون پیرمرد مو جوگندمی هم بود ، همونی که بهت چیزهای حوصله سر بر یاد میداد ، بنظرم اون از همه جالبتر بود میدونی چیش جالب بود؟ بنظرم الاغش از همه جالب تر بود ، واقعا دلم میخواست سوارش بشم ، ها ها ها
همشون موجودات بی ارزشی بودن ،چطور تونستن خودشونو با من مقایسه کنن و شایستهی احترام والای تو باشند؟ سیاه بختی اونا کار تقدیر بود این دنیا هیچوقت دوستت نداشته و بهت عشق نورزیده ، مقصد نهایی تو فقط رنج و بدبختیه ، بیا اینجا تان تای جین ، بیا اینجا سمت من و بعد به همه چیز حکمرانی کن
تان تای جین:
نه
تو داری اشتباه میکنی ، مادر من زیبا و مهربون بود ولی بدبختانه تو انتخابش کردی تا موتای رو به دنیا بیاره ولی اون فداکارانه عاشقم بود ، حتی بیشتر از زندگی خودش
پدرم بهم گوشت و خون بخشید ، گرچه به خاطر مرگ مادرم بدرفتاری میکرد، هنوزم باور دارم وقتی در شکم مادرم بودم حتما صادقانه منتظر تولدم بوده ، تمام زندگیش عمیقا عاشق مادرم بود
جین لان آن و یینگ شین ، برای محافظت از من تمام تلاششونو کردن تو سخت ترین شرایط موقع بزرگ شدن ، مراقبم بودن
شیائولین ، تو امور سیاسی دشمنم بود ولی به عنوان یک دوست هیچوقت ناامیدم نکرد ، من همیشه مدیونش بودم و در حقش بدی کردم
استادم جاودانه ژائویو تو رودخانهی رو نجاتم داد ، با اینکه از ریشهی شومم خبر داشت شبانه روز بهم آموزش داد ، بهم شروعی دوباره بخشید
لازم به گفتن نیست ، سوسو زندگیشو به خاطر من به خطر انداخت و منو از جهنم بیرون کشید ، اون بود که عاشقی و درک احساسات رو یادم داد ، اون بود که مدام تاریکی رو کنار میزد و کمکم کرد روشنایی رو ببینم
می بینی با اینکه عشق زیادی نگرفتم ولی هیچ کمبودی نداشتم ، تنها کسی که به خودش ترحم میکنه و از خودش متنفره و میخواد همه چیزو نابود کنه همیشه تو بودی
چومو:
تان تای جین ، تو خیلی مضحکی ، به اوج رسیدی ولی هنوز دست بردار این دنیای فانی نیستی ، حالا که اینقدر از خدای شیطان شدن متنفری پس فقط خودم میتونم انجامش بدم
**اینجا تان تای جین رو درون مهروموم استخوان شکن قرار میده**
چومو:
چرا اینجور شد؟
تان تای جین:
حالا نوبت منه
چومو:
غیر ممکنه ، اون سلاح های شیطانی من ، قلب من، استخوان های من و چشم های من اند ، چرا وقتی احضارشون میکنم بهم گوش نمیدن؟
تان تای جین:
سه زندگی رو به عنوان انسان ، خدا و شیطان تجربه کردم ، در حالی که تو فقط تو کارمای گذشته گیر افتادی ، تو این دنیا تنها و تنها فقط یک خدای شیطانی چجود داره ، حالا فقط من خدای شیطانی هستم
چومو:
تان تای جین ، چه تو به من تبدیل بشی یا من به تو تبدیل بشم ، نتیجه یکسانه
**چومو کاملا وارد بدن تان تای جین میشه و تان تای جین میتونه از نگاه چومو به کل جهان تسلط پیدا کنه و همه چیز رو ببینه**
تحلیلم بر اساس این گفتگو
ایجاد پرسش یعنی تان تای جین ذهنتو باز کن و دنبال جواب بگرد ، کاری کرد تان تای جین تمام گذشته اش رو یکبار مرور کنه تا بتونه جواب خوبی بهش بده
از طرف دیگه وقتی تان تای جین خوبی بقیه رو میگفت ، چومو با انگشت دستش تعداد رو می شمرد ، دقیقا کسانی که اول خودش نام برد و انتظار جواب هم از اینها داشت
مهروموم استخوان ساز ، باعث ارتقای شخص میشه ، یک طوری تهذیبگره ، میتونه حتی انرژی پاک و مثبت رو هم ایجاد بکنه ، چومو وقتی تان تای جینو وارد مهروموم کرد ، میدونست این آخرین مرحله و آزمایش تان تای جین قبل خدای شیطان شدنه و باید به طور کامل و صد درصد اون بخش مخالف وجودش در راستای بخش دیگه در تعادل قرار بگیره
این آخرین تلاش چومو برای پذیرفتن تان تای جین به اینکه خدای شیطانیه بود
برای همینم بهش گفت فرقی نمیکنه و نتیجه یکسانه
یادم میادآتنا قبلنا خیلی تاکید میکرد به این حرف چومو که تو الان خدای شیطانی چه نیازی به نجات دهنده داری؟
به نظر من این بخش مهمیه که نجات دهنده برای چه کسانی میره نه کسی که خودش هرگز نخواسته نجان دهنده ای داشته باشه و از قضا میخواد نجات دهنده هم باشه
و نظرم آخرم اینه ، چومو انقدر روی حساب و کتاب همه چیز رو چیده بود که گویا زندگی جاودانه ها رو هم نوشته و همهی این شخصیت ها رو به زندگی تان تای جین دعوت کرد
پس چومو قبل از تان تای جین سه زندگی رو تجربه کرده و میدونه هر دوره ای چه ویژگی هایی داره و حتی چطور رشتهی احساس بوجود میاد
روی این لینک بزنید که بفهمید سلول فعالتون چیه :))
برگشته به من میگه سلول شما اضطرابه
بچه پر رو🥟🥧⚓
صحبت های چومو با تان تای جین🌘
بخش ششم
قسمت سی و ششم
رو در رو شدن و مهمترین دیدار
تو دقیقا کی هستی؟
چومو:
تو دقیقا کی هستی؟
تان تای جین:
من دارم ازت می پرسم
چومو:
من دارم ازت می پرسم
اینجا چومو نیروی تهذیب شیطانی تان تای جین رو فعال می کنه و رخت و لباس تان تای جین شیطانی میشه و چومو ادامه میده
دوباره ازت می پرسم تو دقیقا کی هستی؟ یا بذار بهت بگم باید کی باشی و درباره تولدم بگم
اینجا چومو نقابشو بر میداره و میگه:
من از یک مصیبت طبیعی به دنیا اومدم ، بیماری های مختلف ، فقر ، گرسنگی ، دنیاپرستی ، خشم ، قتل ، غم ، مرگ و جنگ
بعد اشاره میکنه به پشت سر تان تای جین که اهریمنان بر خدای شیطانی درود می فرستند و خوش آمد میگن و میگه:
گناه وظیفهی منه ، خدایان نور این دنیا هستند ولی من سایهی این جهانم ، برای همین از این دنیا نمیرم ، نمیدونم چقدر تک و تنها توی قلمروی شیطانی بودم ، یک دفعه یک روز یه چیزی به ذهنم رسید ، توی این دنیا گناه وجود داره چون که غم و شادی ، سیری و گرسنگی نظم و آشفتگی زیادی هست ، تمام این ها در ارتباط با هم به وجود میان ، از ابتدای خلقت اینجوری بوده ، اگه اینجوریه که درد از بین نمیره ، چرا من برعکس عمل نکنم و تمام پاکی رو از دنیا نگیرم ، تمام موجودات توی آلودگی غرق میشن و درد میکشن ، برای اینکه یه جهان آروم ، بدون شادی یا غم بسازم فلاکت همه گیر رو ساختم ، وقتی توی جهان دیگه فرقی بین پاکی و آلودگی نمونه دیگه گناهی ام نمی مونه ، وقتی به این هدف برسم سه قلمرو رو هرج و مرج فرا میگیره ، همون هرج و مرجی که درونش متولد شدم ، و در نهایت من آزاد میشم ، هه هه هه🤭
تحلیلم بر اساس این گفتگو
به نظر من تان تای جین و چومو یکی هستند ، لی سوسو هم در خواب بود و روحش بیدار نشده بود ، ممکنه روح تان تای جین ام همین وضعیتو داشت و چومو همون قلب شیطانی خدای شیطانه و این همه مدت برای این وجود داشت که تان تای جین رو از خواب بیدار کنه
یک تحلیل مهمترم اینه ، چومو گفت من در درون بدیها متولد شدم ، یعنی خدای شیطان عامل گناه دیگران نیست ، همه در ذاتشون دارند که قتل و غارت کنند ، ففط برای تبرئه میگن شیطان ما رو گول زد
از طرفی از خداروشکر میکنم همچین اثری رو دیدم از طرفی با دیدنش دیگه هیچ چیز به دلم نمیشه و این عذابم میده
میشه اثری با وسعت داستانی و زیبایی این سریال بهم معرفی کنید که روایتش خوب و قشنگ باشه (ترجیحا عاشقانه قوی مثل این داشته باشه، راستی من سریالایی که اخرش جیگرمو از غمش بسوزنه دوست دارم 🤕😁)
انقدر خوبه میخوام ریواچش کنم
🌘صحبت های چومو با تان تای جین🌘
بخش پنجم
قسمت سی و پنجم
ستون مهار شیطان
تان تای جین ممکنه از شر استخوان شیطانی خلاص شده باشی
حتی راه پرهیزگاری رو پیش گرفته باشی ، ولی هیچکدوم فرقی به حالت نمیکنه
تو شیطان متولد شدی
ستون مهار شیطان بهت رحم نمیکنه تو اینجا هیچ جایی نداری
فرقی نداره چیکار کنی نیمتونی از سرنوشتت فرار کنی
تحلیلم بر اساس این گفتگو
🌘صحبت های چومو با تان تای جین🌘
بخش چهارم
قسمت سی و چهارم
جواب چومو به دی میان برای شناسایی موتای که تان تای جین هم متوجه میشه
چون قراره همه چی علنی بشه
موتای قطعا عادی نخواهد بود ، شنیدم مردم فانی خوششون میاد داستان بسازند ، میخوام ازشون تقلید کنم و سرنوشتشو بنویسم
حین تولد مادرش رو می کشه
توی قصر امپراطوری بزرگ می شه اما کنار گذاشته میشه و آزارش میدن
پادشاه میشه و در رأس همه چیز قرار می گیره وقتی در اوج خودشه و دنیا رو تجربه می کنه به زیر کشیده میشه و با خیانت و کینه مواجه میشه ، با اینکه به تاج و تخت رسیده و گسترش قلمرو داده ، با جنگ برادرکشی مواجه میشه و همسرش ازش خشمگین میشه و طعم سراسر تلخی رو می چشه
تان تای جین:
نه ، دیگه نگو…
چومو:
هر کاری بکنه بیهوده است ، تمام زیبایی های زندگیش توهمی بیش نیستند ، هر چیزی که عاشقش باشه یا به دنبالش بره ناپدید میشه ، درد و رنج براش حقیقته
همه چی رو از دست میده ، اینا کافی نیست ، به فرقهی جاودان می پیونده ، فکر میکنه در مسیر درستی پا گذاشته ، با استاد و دوستانش احساس صمیمیت می کنه ، ولی پی می بره که یه توهمه ، در نهایت استادش رو می کشه و تبدیل به شیطان میشه
دی میان نظرت دربارهی این داستان چیه؟
تان تای جین:
نه
معلوم میشه تمام رنج هایی که کشیدم برنامه ریزی شده بودند
گفتگوی این قسمت
تان تای جین حسش کردی؟
شک ، ترس ، نفرت ، نا امیدی ، احساس سرما می کنی؟ سرما تا نوک انگشتانت رسیده و توضیح دادنش برات سخته؟
گذاشتم دنیای فانی رو تجربه کنی و عاشقی رو یاد بگیری فقط برای امروز
چون میخوام تجربهی بهتر از اینا رو داشته باشی
به این مردم نگاه کن ، کسی واقعا اهمیت میده که تو کی هستی؟ از اونا تو همیشه بچهی شیطانی ، سعی کردی بین اونا جا بیافتی و ازشون تقلید کردی ولی در نهایت نتیجه چی شد؟
چقدر رقت انگیزی، اونا رهات می کنند چون حرفی زدی یا کاری کردی؟
تحلیلم بر اساس این گفتگو
اول بگم چومو پایان داستان رو برای دی میان نگفت ، یک داستان زمینی و فانی که برای هر زندگی پیش میاد تعریف کرد که غیر از اون واقعیتی که میخواستم نبود البته ، فقط می خواست تا حدودی اعتماد دی میان رو داشته باشه و اینکه دی میان هم در تقدیر تان تای جین سهم خودشو ادا کنه ، مخصوصا اونجا که میگه دی میان نظرت چیه ، داره بررسیش میکنه ببینه باورش شده و تونسته طمع دی میان رو تا ده هزار سال نگهداره یا نه
چومو به دی میان نگفت موتای بی احساسه و هیچ کدوم از این رنج ها رو حس نمیکنه تا وقتی در سرنوشتش رشتهی احساس قرار بگیره
و همینطور به نظر من چومو کلیاتی رو نوشته اما برای جزئیات زندگی ، دست تان تای جین رو باز گذاشت خودش انتخاب کنه ولی اصلی که قرار داد از بین رفتنی نیست
این جملهی مهم دی میان رو بگم
خدای شیطانی وجود داره ، خدای شیطانی برای همیشه نمی میره مگر اینکه همهی زندگی های جهان از بین برن و نفرت و تلخی های زندگی ناپدید بشن
همهی هسته های روح به رودخونهی «رو» بر می گردن ، برای همین خدای شیطانی قبیلهی یی یوئه رو انتخاب کرد ، باهاشون قرار گذاشت و اونا رو مسئول نگهداری و بزرگ کردن موتای کرد
پس بچه ها تان تای جین همون هستهی روح شیطانیه ، این هسته هرگز از بین نمیره ، چومو هم اینو می دونست که نابود نمیشه ، خب می دونیم که دلیل ساخت فلاکت هم از بین بردن کامل خوبی و بدی بود که چومو این هسته رو نجات بده و مجبور نباشه تا ابد که زندگی وجود داره اونم وجود داشته باشه ، پس هر شیطانی یا به خدای شیطانی بودنش ادامه میده یا مثل تان تای جین هستهی اولیهی شیطان رو از زندگی بی پایان نجات میده ، این چیزی بود که چومو سعی کرد به تان تای جین بفهمونه و تا وقتی در درونش وارد نشد این اتفاق نیفتاد ، من یادمه که در تحلیل های خیلی قدیمی خردادگان گفت شما باید بفهمید که جنگ واقعی و اصلی دربارهی چیه ، خب حالا من فهمیدمش ، شیطان باید خودشو از مهلکه ای که براش ساختند نجات بده ، هستهی روح یا همون شیطان از هر طریقی باید خودشو از محکومیت زندگی کردن بین مخلوقات قلمروها و اقلیم ها بیرون بکشه ، برای اینه که چومو یا تان تای جین قصدشون اول نابودی کل قلمروها و موجودات بود.
کاشکی خردادگان بیاد من بهش بگم بالاخره فهمیدم🤭
من یک کتابی هم داشتم خدا و شیطان ولی اون موقع اصلا نفهمیده بودمش
جنگ بین خدا و شیطانه ، بین خوبی و بدی ، شر و خیر ، ولی اینکه بفهمیم خیر یا شر چیه عقل سلیم خودمون مشخص می کنه و البته زمان شکل واقعیشو در معرض قرار میده
🌘صحبت های چومو با تان تای جین🌘
بخش چهارم
قسمت بیست و هشتم
چومو جواب میده
چومو:
چون اون مرده ، برای همیشه تو رو ترک کرده ، اینقدر که حتی برای ترک کردنت حاضر بود بمیره
تان تای جین اینجا به حرف های چومو کم محلی می کنه و زیر لب میگه:
بیا بیرون بیا بیرون و بعد میگه:
مزخرفه همین الان بیا بیرون
چومو:
اون مرده ، ولی من نمی میرم
تان تای جین:
بیا بیرون ، بیا بیرون
چومو:
بخاطر اون زنه؟ شرم آوره
تان تای جین:
ازم دور شو
چومو:
اون مرده ، همهی اطرافیانت رهات می کنن
تان تای جین:
این حقیقت نداره
چومو:
هرکسی که کنارت بمونه براش فاجعه به بار میاری ، همشون ازت متنفرند ، ترجیح میدن بمیرن تا ازت دور بشن ، ببین دستهات چطور به خونش آغشته شدن ، از ازل تا ابد فقط میتونی تنها زندگی کنی
تان تای جین:
کور خوندی ، من هرگز نمی ذارم به خواسته ات برسی ، یه شی وو عمرا ترکم نمی کنه ، چرا الان خودتو نشون نمیدی؟ بیا بهش ثابت کن ، یه شی وو
تحلیلم بر اساس این گفتگو
گاهی ما برای اثبات خودمون به یک یا چند نفر دست به کارهایی میزنیم که حتی فکرشو هم نمی کنیم روزی انجامشون بدیم
وقتی خاله ام رو خاک می کردند ، یکی از زنهای فامیل یه مقدار خیلی کمی خاک تو دهن مامانم و بقیه می ذاشت که خاک غمشون رو کمتر کنه ، میدونم از نظر بهداشتی اصلا کار درستی نیست ولی دیدم چند بار اینکارو می کردند ، با وجود خاک ، اطرافیان متوفی می فهمند که اون مرده و دیگه بر نمیگرده و این واقعیتو می پذیرفتند ، تان تای جین مرگ یه شی وو رو باور نداشت و خیلی آشفته و سردرگم بود ولی چومو با حضورش تکه های شکسته وجود تان تای جینو کنار هم گذاشت که بلند بشه با انگیزه ای که به چومو نشون بده اشتباه کرده
چومو با زبان خودش بهش گفت تو زندگی کن و به من اثبات کن دارم اشتباه می کنم فقط از این وضع در بیا و خودتو نشون بده
🌘صحبت های چومو با تان تای جین🌘
بخش سوم
قسمت دهم
تان تای جین واقعا که بدرد نخوری
تان تای جین:
نمی خواد زیر پای من بشینی (صبرکن) من مردم؟ یه شی وو کجاست؟
چومو:
تو نمردی ، فقط یکبار دیگه رها شدی
تان تای جین:
دقیقا منظورت چیه؟ یه شی وو کجاست؟
چومو:
تو رقت انگیز و بدبختی ، اون تو رو رها کرده ، اونوقت تو هنوز بهش فکر میکنی ، تان تای جین چه حسی داره بارها و بارها رها شدن؟ کی همچین کاری باهات کرده؟ نمی خوای انتقامتو ازشون بگیری؟ دشمنات همه تو قصر جینگن ، تو رها شدی و صدمه دیدی ، اونوقت اونا سالمن و صدمه ای ندیدن که هیچ یه زندگی تجملی هم دارن
تان تای جین:
اونا سزاوار مرگن ، اما من کاری از دستم بر نمیاد
چومو:
کاری از دستت بر نمیاد؟ تو از اول تا آخرش فقط داشتی مطیعانه همه چیزو می پذیرفتی ، تو این ۲۰ سال گذشته هیچوقت از خودت پرسیدی خواسته های درونیت چی ان؟
تان تای جین:
خواسته های درونی؟
چومو:
تمام بدبختی ها و رنج هات فقط داشتن کمکت میکردن که به سمت سرنوشتت قدم برداری ، چرا نتونی امپراطور جینگ باشی؟ چرا تو اونی نباشی که اونا رو زیر پا میذاری؟ تا حالا فکر نکردی سلطنت و تاج و تخت جینگ متعلق به توئه؟
سرنوشت هرگز نمی خواسته که تو توی این خونهی قدیمی و محقر زندگی کنی ، اون تو رو توی تاریکی رها نمی کنه ، نمیتونی بفهمی که مقدر شده به کجا تعلق داشته باشی؟
به جای زندگی کردن در خفت و پستی چرا نجنگی؟ همهی اون دشمنانت رو که باید پوستشونو بکنی و در رفیع ترین جایگاه سلطنت بنشینی … بهش فکر کن
چیکار باید بکنی و لیاقت چی رو داری؟
تحلیلم بر اساس این گفتگو
شادی جون یک بار یک جمله ای در گروه فرستاد که منو خیلی به فکر فرو برد و برای خودم ذخیره اش کردم و حتی امشبم دوباره خوندمش
هیچ چیز به اندازهی نفرت از چیزی مشترک مردم را باهم متحد نمیکند.
گرفتن انتقام انگیزه ایه که انسان مرده رو هم زنده میکنه ، چومو باز هم از روش انتقام گرفتن پیش میره تا تان تای جین توجهش معطوف به جینگ بشه نه یه شی وو که توی همین مکالمه دوبار پرسید کجاست؟
چومو باید کاری کنه تان تای جین از مسیرش دور نشه ، چون من مطمئنم تان تای جین وقتی به هوش می اومد دنبال سوسو می گشت تا اینکه به جینگ بره
اما مهمترین نکته که موقع نوشتن بهش رسیدم این بود ، همه میدونیم تقدیر و سرنوشت تان تای جین یعنی چومو ، هر وقت اسم سرنوشت میاد یعنی چومویی که اونو براش نوشته مثل یک نویسنده که شخصیت خلق میکنه
و چومو حرف مهمی میزنه که میگه سرنوشت هیچوقت نخواسته تو در تاریکی و حقارت زندگی کنی ، سرنوشت هیچوقت تو رو رها نکرده و مهمتر از اون داره میگه منی که تقدیرت رو نوشتم مقدر کردم به کجا تعلق داشته باشی
چومو داره میگه من رهات نمیکنم ، تنهات نمیذارم و میدونیم که خونهی آخر تان تای جین ، جینگ و قصر و پادشاهی نبود ، بلکه قصر شیطانی و خدای شیطان شدن بود و مقدر بود که خدای شیطانی باشه که جانشین کاملی باشه و چومو رو به جاییکه میخواد برسونه
من اینجور فکر کردم که گاهی یک نویسنده اونقدر می نویسه که بالاخره یکی از اثراتش اونو به رضایت کامل درونی برسونه
و خب همه میدونیم رضایت درونی چومو چیزی جز برگشت به عدم نبوده و نیست.
🌘صحبت های چومو با تان تای جین🌘
بخش دوم
قسمت چهارم
یادآوری حرف های چومو در رویای کابوس کنار تخت مادر
چومو:
تو باید تموم دردهای دنیا رو تجربه کنی و توی نفرت بی پایانی غوطه بخوری ، تو نفرین سرنوشتت رو با خودت حمل می کنی ، مقدر شده که پایان تلخی داشته باشی ، وقتی دردت به اوج برسه ، وقتی زندگیت به پایان برسه ، من میام و پیشکشت رو می پذیرم.
تان تای جین:
صبرم تموم شده ، بیشتر از این نمی تونم صبر کنم
بعد از رویای جنگل کابوس
چومو:
تان تای جین چرا طعم این اهریمن رو نمی چشی؟
تان تای جین:
منظورت چیه؟ دربارهی چی حرف می زنی؟
چومو:
خون تو جذب کنندهی همهی اهریمنان و شیاطین در این دنیاست و جلوی تمام شیاطین این دنیا رو میگیره ، بدنت میتونه نیروی شیطانی اونا رو تحمل کنه ، تا وقتی نتونن بکشنت میتونی از نیروهاشون استفاده بکنی
انرژی اهریمن جنگل کابوس رو حس میکرد اما نمی پذیرفتش و چومو بود که انرژیش رو جذب کرد و ادامه داد
چومو:
حسش میکنی؟ این قدرت همون چیزیه که جسمت مشتاقشه و میخواد ، سرگرم کننده تر و جذاب تر از احساسات و خواسته ها نیست؟
تان تای جین:
دوباره سعی نکن فریبم بدی
چومو:
با شلاق قدرت توی دستات ، بالاترین فرمانروای این دنیا خواهی شد ، این طعم قدرته ، اینو بهت قول میدم وقتی اونو چشیدی دیگه هیچوقت نمیخوای از دستش بدی
تحلیلم بر اساس این گفتگو
چومو با گفتن اینکه قدرت سرگرم کننده تر از احساسات نیست تونست ذهنشو از اون حرفها دور کنه
اما در بخش اول دیدیم که چومو حرفهایی رو زد که همه بهش میزدند اینکه تو نفرین شده ای ، تو تقدیر خوبی نداری و این به نظر من همون پذیرش اولیه است که میگن انسان باید اول تمام و کمال خودش رو با ضعف ها و خواسته ها ، شکست ها و غم و رنج هاش بپذیره تا به یک ثبات روانی برسه و مدام نخواد خودشو نفی کنه و به خودش دروغ بگه
اما در بخش دوم چومو اومد از جسم ضعیفی که شماتش کرد شکل جدیدی به تان تای جین نشون داد که ببینه جسم مهم و ارزشمندی داره ، یعنی حالا که ضعف هاتو پذیرفتی وقتشه نقاط قوتت رو هم ببینی و کمکش میکنه جسمش رو ارزشمند بدونه
مهمترین نقطهی قوت جسم تان تای جین جذب کننده بودن تمامی قدرتهای شیاطین و جاودانه هاست ، چرا میگم جاودانه ها؟ چون یادتون باشه تان تای جین قدرت فرقه ها رو به آسونی و سریع هم یاد گرفت
از طرف دیگه چومو داره پلن خودشو پیش میبره ، تان تای جین باید شروع کنه چیزهایی رو حس کنه و به اوج بره ، یکیش که نهایت قدرت و حس کردنشه
پس اینجا با یک موردی مواجهیم که اون هم داشتن احساساته ، اما نه از جنسی که می شناسیم ، یعنی عواطف انسانی که در ما کم و زیاد میشه
تان تای جین احساس داشت اما قفل هر مرحله به مرور باز میشه ، بیشتر رشد میکنه تا جایی که اون قفل باز بشه ، مثل داشتن عاطفه و محبت ، عشق و مهربانی
که در رشتهی احساس نهفته هستند
حتی دوستان درخت احساس هم از یک ریشه شروع میشه تا تبدیل به درخت بشه
تحلیل مهم ترم اینه که چومو به نظر من می دونست سوسو در زندگی تان تای جینه و داشت برنامه ها رو براش می چید که راهو برای سوسو هم بازتر بکنه ، از کجا فهمیدم
از جایی که تان تای جین میگه سعی نکن دوباره فریبم بدی
این یعنی قبلا هم چومو می خواسته چیزی رو بهش بده شاید قدرت ، ولی زمان مناسبش نرسیده بود و اینجوری تان تای جین فکر می کرد گولش میزنه دوباره
راستی یه سوال داشتم یادم رفته بود بپرسم
الان یهو داشتم تو ذهنم مرور می کردم سریال یادم افتاد
همون پانگ یی ژی بود؟
یا نه؟