
دانلود سریال Yumi’s Cells 2
با بازی کیم گو اون و جین یونگ عضو Got7
نام ها: سلول های یومی فصل دوم
محصول: کره جنوبی از شبکه iQiyi, tvN
ژانر: کمدی | عاشقانه
تاریخ پخش: Jun 10, 2022
قسمت ها: 14
روز های پخش: جمعه
مدت زمان: 1 ساعت و 10 دقیقه
وضعیت: پایان یافته
بازیگران:
Kim Go Eun – Park Jin Young – Ahn Bo Hyun
قسمت آخر اضافه شد.
زیرنویس فارسی قسمت آخر اضافه شد.
آهنگ های سریال اضافه شد.
خلاصه داستان: فصل جدید سریال داستان عشق و رویاهای یومی را نشان میدهد؛ یومی به واسطه رابطه و جدایی اش با گو وونگ، اکنون بالغ تر شده و پس از پیدا کردن جرات بیشتر به کمک همکارش بابی، چالش جدیدی را می خواهد انجام دهد…
.

.
اطلاعات بیشتر سریال
امتیاز:
.
لیست بازیگران نقش های اصلی Kim Go Eun در نقش Kim Yu Mi Park Jin Young در نقش Yoo Babi Ahn Bo Hyun در نقش Ku Woong Lee Yoo Bi در نقش Ruby Park Ji Hyun در نقش Seo Sae Yi نقش های مکمل Mi Ram در نقش Kang Ida Jung Soon Won در نقش Nam Joo Hyuk [Finance Manager] Joo Jong Hyuk در نقش Louis [Game developer] Lee Jang Won [voice actor] Ahn Young Mi [voice actor] Kim Yeon Woo [voice actor] Eom Sang Hyeon [voice actor] Park Ji Yoon [voice actor] Sa Moon Yeong [voice actor] Jun Suk Ho Jeong Jae Heon Shim Kyu Hyuk [voice actor] Ahn Soy [voice actor] بازیگر مهمان P.O در نقش Control Z Choi Min Ho در نقش Chae Woo Ki Shin Ye Eun در نقش Yoo Da Eun . سازندگان سریال نویسندگان: Song Jae Jung Kim Yoon Joo Kim Kyung Ran کارگردانان: Lee Sang Yeob . سایر عناوین سریال عنوان بومی سریال: 유미의 세포들2 عنوان های دیگر سریال: Yoo Mi’s Cells 2 فصل اول: Yumi’s Cells 2021 (Korean prequel) تیزر و تریلرهای سریال * زیرنویس فارسی چسبیده (سافت ساب) WEB-DL آپلودبوی E01: 540p E02: 540p E03: 540p E04: 540p E05: 540p E06: 540p E07: 540p E08: 540p E09: 540p E10: 540p E11: 540p E12: 540p E13: 540p E14: 540p . لینک مستقیم E01: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E02: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E03: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E04: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E05: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E06: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E07: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E08: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E09: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E10: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E11: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p E12: 360p – 480p – 540p – 720p – 720p.x265 – 1080p * * زیرنویس سریال نمایش لینک های دانلود ترجمه اختصاصی پروموویز قسمت 01: نسخه WEBDL قسمت 02: نسخه WEBDL قسمت 03: نسخه WEBDL قسمت 04: نسخه WEBDL قسمت 05: نسخه WEBDL قسمت 06: نسخه WEBDL قسمت 07: نسخه WEBDL قسمت 08: نسخه WEBDL قسمت 09: نسخه WEBDL قسمت 10: نسخه WEBDL قسمت 11: نسخه WEBDL قسمت 12: نسخه WEBDL قسمت 13: نسخه WEBDL قسمت 14: نسخه WEBDL . ترجمه دینگو قسمت 01: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 02: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 03: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 04: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 05: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 06: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 07: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 08: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 09: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 10: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 11: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 12: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 13: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 14: لینک مترجم – لینک مستقیم . ترجمه آیرِن قسمت 01: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 02: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 03: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 04: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 05: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 06: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 07: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 08: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 09: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 10: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 11: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 12: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 13: لینک مترجم – لینک مستقیم قسمت 14: لینک مترجم – لینک مستقیم * آهنگ های سریال Part.1: WOODZ – About You Part.2: George – Everyday Part.3: Park Jin Young – Shining on Your Night Part.4: J.UNA – My Day (Acoustic Ver.) Part.5: Ku One Chan – Between Hearts Part.6: Kevin Oh – Where My Heart Falls Part.7: 88KEYS – The Island Part.8: Kim Go Eun – Dark Hearts Will Pass Away Tonight *
Yoo Mi’s Cells Season 2
Yumi’s Cells Season 2
Yumieui Sepodeul 2





چگونه از تگ اسپویل استفاده کنیم؟
ابتدا متن را نوشته، سپس کل کامنت حاوی اسپویل را (به شیوه کپی کردن) انتخاب و در آخر روی تگ اسپویل کلیک کنید.
راه دوم:
قبل از نوشتن متن، یکبار (فقط یکبار) روی تگ اسپویل بزنید، سپس متن حاوی اسپویل را نوشته و درآخر دوباره روی تگ اسپویل کلیک کنید.
برای استفاده از سایر تگ ها، کامنت خود را انتخاب و سپس روی تگ مربوطه بزنید.
یه چندتا نکته ی دیگه که الان یادم اومد
فصل ۳
خیلی فاصله ی زیادی بود و بنظرم نویسنده میتونست نوناییش نکنه و یه پارتنر همسن براش انتخاب کنه..
حالا من که هنوز فصل ۳ رو ندیدم نمیتونم درست نظر بدم..
بابی
بنظرمن یومی از اینکه بابی خونهش رو عوض کرد ناراحت نشد ازاین ناراحت شده بود که چرا بابی بهش هیچی درمورد دائون نگفته! و میدونین چیزی که کلا بابی رو زیر سوال میبره اینه که سلول عشقش گفته بود دائون کیوته! این خیلی عجیبه… چرا سلول عشقِ بابی باید از دائون خوشش بیاد؟ و چرا اصلا بابی باید بخاطر دائون قلبش بلرزه؟ اینا همههه نشون دهنده ی رد فلگ بودنِ بابیئه
و حتی اونجا که بابی گفت یومی بیا ازدواج کنیم من به خودم لرزیدم! گفتم این داداشمون همین الان که فقط توی رابطهن ازبقیه خوشش میاد! دیگه چه برسه به وقتی که باهم ازدواج کنن
یه جمع بندی کلی بخوام از بابی بگم
کاری به وبتون ندارم چون نخوندم و اصلا نمیدونم چه طوری ئه..ولی از روی سریال… بابی آدم بدی نبود، بابی زیادی خوب بود.
توی کامنت اولم درست و حسابی نتونستم بگم ولی اگه خوندین متوجه میشین …
بابی آدم متشخصی بود، برای خودش پلن دقیق داشت، برای پارتنرش هر کاری میکرد، اعتماد کامل به یومی داشت، هیچوقت کم کاری نکرد، حتی جایی که میدونیم یومی میخواد بره پیش اکسش باز هم بدون قضاوت کردنش گذاشت یومی بره، با همه مهربون بود و خیلیییی خوبی های دیگه..
و از نظر من دوستی با جنس مخالف اصلا چیز بدی نیست، زیاده روی توش بده، و یکی از دوستان درست گفتن ..
یومی اگه همون اول بخاطر تنها موندن نرفته بود با بابی توی رابطه قطعااا بعدا هم نباید از اینکه با همه ی دختر ها خوب رفتار میکنه، ناراحت شه، هرررچند یومی قبل از وجود بابی توی زندگیش آدم قانون مندی بود و به همه ی قانون هایی که گذاشته بود وفا دار بود حتی وقتی که با وونگ توی رابطه بود.
خب بزارین از یومی هم بگم
یومی
سیر رابطه ی وونگ و یومی رو دوست داشتم ، هر دوشون بی تجربه بودن و همو خیلی دوست داشتن، ولی همه چی از جایی شروع شد که یومی بلافاصله بعد از کات کردن با وونگ با بابی رفت توی رابطه و قطعااااااا اگه وونگ میفهمید اینو خیلی ناراحت میشد چون وونگ بعد از گذشت دوسال سه سال هنوووز دلش پیش یومی بود درحالی که یومی سه هفته بعد از کات با وونگ با یه آدم جدیدیرفت توی رابطه، که خب میدونین از نظر شخصی من یومی تنها شده بود درحدی که حوصلهش سر رفته بود.
خودش میگفت قبل از کات کردنم این موقع چیکار میکردم؟ آها قرار بود با وونگ برم فلان جا، کلی بعد از کات کردنش تنها شده بود و نمیدونست باید چیکار کنه یک هفته رفت خونه ی مامان باباش موند و ادامش رو یا مست میکرد و آهنگ میخوند و دلش برای وونگ تنگ میشد یا دفتر خاطراتش رو میخوند.
و یک بار حتی بعد از کاتشون زنگ زد به وونگ و باور کنین اگه وونگ جواب میداد برمیگشتن به هم . یه جورایی خوشحالم که وونگ جواب نداد.
وقتی که یومی وارد رابطه شد اون شور و شوق و هیجانی که وقتی با وونگ بود داشت، رو نداشت حتی انگار خودش هم متوجهش بود.. با بابی انگار یه چیزی درست پیش نمیرفت چون یومی اصلا عاشقش نبود.
کارایی که وقتی با وونگ انجام میداد رو با بابی انجام نمیداد براش غذا درست نمیکرد، باهم نمیرفتن مسافرتی که یومی بخواد و …
هرچند دیت هایی که داشتن خیلی قشنگ بودن کمیستری بینشون فوق العاده بود.
بعد از اولین کاتی که با بابی انجام داد یومی خیلیییی احساساتی رفتار کرد انگار دیگه عشق بینشون نبود فقط وابستگی بود! یومی وابسته شده بود به بابی نمیتونست ازش دل بکنه برای همین دیگه به خودش اهمیت نمیداد انگار بدون بابی هم یه چیزی درست نبود!
یومی باید متوجه میشد که خودش باید اولویت باشه و خودش رو از همه بیشتر دوست داشته باشه و به خودش عشق بورزه! درحالی که توی تمام رابطه هاش، پارتنراش بودن که اولویتش بودن نه خودش!
روزی که دوباره به بابی برگشت قانون هایی که تو زندگیش همیشه محکم بودن رو زیر پا و فراموش کرد! یا به نوعی نادیده شون گرفت.
بدترین ضربه به خودش همین بود.
و جدا شدن از بابی هم بهترین کار در حق خودش بود.
بعد از جدا شدنش انگار پخته و بزرگ شد و نویسندگیش فوق العاده شد.
هرچند من هنوزم به این فکر میکنم که آیا اگه بابی جرقه ی نویسنده شدن یومی رو نمیزد یومی اصلا نویسنده میشد؟ قطعا نه.
ولی خیلی خوش شانس بود که توی سال اول نویسندگیش کتابش چاپ شد .
خب فعلا که خیلی طولانی شده بعدا تمام سلول ها و وونگ و ایشالا شینسونروک رو هم میگم 😂😭😭
در ادامه کامنت قبلی
یومی فصل ۱ مشکلش این بود که حاضر بود هرررررررکاری برای بدست آوردن اون پسره( مینهو شاینی) انجام بده که بعد مشخص شد گی هستش .. نمیگن فقط اینجا بلکه همه جا یومی همین بود
چه فصل ۱ چه ۲ یومی خودش رو بخاطر پارتنرهاش به کللل تغییر میداد .. این رفتار خیلی بده خودم خیلی درکش میکنم..
و دوباره میگم اونجا که سلول عشق قانون هاش رو زیر مت گذاشت بدترین مورد ممکن بود.. اونجا انگار یومی تصمیم گرفت فقط بخاطر وابستگی ای که به بابی داشت دوباره بهش برگرده در حالی که منطق میدونست بابی خیانت کرده!!!
من از بین تمام شخصیت های سلولی منطق و احساس رو بیشتر از همه دوست داشتم..
اون اولا که فن کلاب هارو نشون میداد😂😭 فن کلاب گونگ یو حتی خیلییی جالب بود و بعد رسید به فن کلاب بابی…
میشه گفت یومی هیچوقت به طور قطعی عاشق بابی نبود! بلکه فقط اون رو میخواست انگار یه نیاز بود.. مثل کاری که خیلی از ماها بدون اینکه متوجهش شیم انجامش میدیم..
بعد از تموم کردن یه رابطه صرفا برای اینکه حوصلمون سر نره از روی احساس تصمیم میگیریم و با کسی میریم توی رابطه که عاشقش نیستیم!
این کاری بود که خودم نزدیک بود انجامش بدم، صرفا چون حوصلم سر میرفت و بیکار بودم سلول هام از یکی خوششون اومد و میخواست عشق رو مجبور کنن که دوسش داشته باشه ولی من برعکس یومی که به منطق گوش نداد انگار منطق من یه سیلی محکم زد توی گوشم و ازاین بابت خیلی خوشحالم چون من انگار سلول منحصر به فردی احساسه..
از خودمنگم حالا😂
من در کل سلول منطق رو از همه بیشتر دوست داشتم وقتی که همه عوض فن کلاب بابی شدن منطق تنها کسی بود که میگفت نکنین😂 طبق معمول منطق و حرف برنده…
از اینکه سلول های بابی رو زیاد نشون نداد بدم اومد هرچند همونقدری هم که نشون داد روی مخ بود😭
متننننننفر بودم از اونجاهایی که یومی میگفت بابی لطفا تروجون مادرت راستش رو بگو و بابی خودش رو میزد به اون راه! میگفت ای وای یادم نیست! آخه مرددددد مگه میشه یادت نیاد کی از دوست دخترت خوشت اومده؟
و این حقیقت که نشون دادن بابی از وقتی که یومی توی رابطه بود خیلی دردناک بود.. هیچ قانونی نیست که ازکسی که توی رابطس خوشت نیاد ولی برای خودت نگه داررررر لطفاااا
وقتی که یومی دوست پسر داشت بابی بهش نخ میداد! و اون جا که کتش رو داد به یومی خیلی اشتباه بود وقتی که یومی وونگ رو داشت!!!
ایشالا ادامش رو بعدا مینویسم دلم خیلی پره
همه مووآن کردن و میتونن فصل جدید رو شروع کنن ولی من هنوززززم نمیتونم. …. برای فصل اولم که بود همین حس رو داشتم نمیتونستم فصل دو رو شروع کنم
یه جورایی برام منطقی نیست که توی ۸ قسمتتتتتتت یومی بهترین پارتنر زندگیشرو پیدا کرد!!!!!
این به کنار .. داشتم به رابطه ی بابی و یومی فکر میکردم و میگفتم خب قطعا اگه بخوام روزی ریواچ کنم فصل بابی رو انتخاب میکنم ..
درحالی که یادم افتاد بابی چیکار کرد..
ولیییییی با اینکه اینطوری میگن ولی اگه خودمم جای یومی بودم همین کارو میکردم، اگه به یومی بود و اگه اونروز وونگ جوابش رو داده بود اون دوتاام بهم برمیبرمیگشتن ..
بزارین اول از بابی بگم
نمیدونم ازش خوشم میاد یا بدم میاد و حس میکنم یومی هم اولی که میخواست با بابی بره تو رابطه همین حس رو داشت حدود یک ماه بعد از کات با وونگ با بابی رفت توی رابطه و خب.. در برابر وونگ وااااقعا اونقدرا بابی رو دوست نداشت، بابی آدم کامل و متشخصی بود، آدمی که همه ی دختر ها براش صف میکشن و آدمی که رفتارش با همه یکسان بود!!!!
شاید یکی از دلایلی که از بابی بدم اومد این بود که یومی خودش رو بخاطر بابی عوض کرد!
سلول عشق قانون محکمی که یومی بهش پایدار بود رو کنار گذاشت فقطططط بخاطر بابی!
درسته که بابی هم اگه بود همین کار رو میکرد (برعکس وونگ) ولی من مخالف اینم که توی رابطه خودت رد بخاطر شخص مقابلت کلااا عوض کنی.. و البته که یومی اون حس محکم و اعتمادی که به وونگ داشت رو به بابی نداشت.
وونگ توی شرایط خوبی نبود و دائم به یومی دروغ میگفت برای همین یومی هم نمیتونست وونگ رو درک کنه و فکر میکرد باهاش سرد شده..
درحالی که وقتی وونگ اوضاعش خوب شد دیگه هیچ فایده ای نداشت چون یومی با بابی بود..
ولی من خودم یومی رو وقتی که با بابی بود بیشتر از همه دوست داشتم، یومی خوشحال بود( اولاش) و نبود که با وونگ نخنده همییییشه وونگ یه کاری میکرد که یومی حس امنیت داشته باشه و بخنده و البته که یومی جوون تر و بی تجربه تر و خام تر بود نسبت به وقتی که با بابی توی رابطه بود..
وونگ همه ی کارهاش ناز و دوست داشتنی بود خنگ و احمق بود کیوت رفتار میکرد و همه جوره پشت یومی بود و حمایتش میکرد فقط اگه غرورش رو کنار میزاشت فقط اگه حس واقعیش رو به یومی میگفت.. البته که اگه این اتفاق میوفتاد یومی هم میتونست خیلی خوب درک و حمایتش کنه که هیچکدوم از این اتفاق ها نیوفتاد و خیلی به یومی حق میدم سر کات کردنش..
نمیدونم شما اسمش رو چی میزارین ولی همینکه بابی دلش حتی برای چند لحظه هم برای دائون لرزید و به یومی هیییییچی نگفت خیانته! بزرگتر اینکه شمارش رو پاک نکرده بود!
و یه چیز دیگه که از بابی خیلی بد بود اینکه وقتی یومی میگفت راستش رو بگو سلول منطق و عشق بابی یه چیز رو نمیخواستن و عشق میخواست دروغ بگه تا بتونه کنار یومی بمونه! درحالی که این اشتباه بود.. ولی این چیزیه که توی خیلیییی از رابطه ها اتفاق میوفته..
یکی از دلایلی که همه جوره عاشق این سریال سلول هاست چقدررر بامزه و شیرینن😭🧡🧡🧡🧡🧡
به زودی باید فصل جدید رو استارت کنم
توی این فصل بر عکس فصل قبل به نظرم یومی هیچ تلاشی برای رابطه نمی کرد. برعکس بابی واقعا همه کار و حمایتی از یومی و رابطه داشت. و همونطور که یه جا خود بابی هم گفت کاش اینقدر که بابی به یومی اعتماد داشت یومی هم به بابی و تصمیماتش اعتماد می کرد . واقعا دلم برای بابی خیلی سوخت
فصل سوم هم تموم کردمو الان متوجه شدم اگه جای پارک جین یونگ یه بازیگر دیگه کارکتر بابی رو بازی میکرد من همچنان دوستش نداشتم،ولی چون جین یونگه بین پارتنرای یومی بازم بابی رو دوست دارم😂
مصاحبه از کارگردان خوندم که گفته ساخت فصل سوم رو مدیون موفقیت فصل دومن و بابی کارکتری بود که مخاطب نباید عاشقش میشد و پارک جین یونگ تمام محاسبات مارو بهم زد🤣
اومدم بگم همه آدمها ردفلگهای خاص خودشونو دارن
غرور وونگ زیادی هم پز میده
زیادی خوب رفتار کردن با جنس مخالف بابی
و گمراه بودن یومی (یه جاهایی میخواستم بگم زن یه نفس بکش بین رابطه هات)
ولی خب؛ آدم مغرور نسبت به آدم هوول برتر ـه
هر چند بنظر من اون قضیه دروغ سر تصادف manipulate احساسی بود
با سریال سلولهای یومی میشه زندگی کرد. انقدر این سریال حال و هوای خوب و آرامشبخشی داره که تا نبینیدش نمیتونید کامل درک کنید که چی میگم.
خیلی سریال خوش ساختیه. قشنگ معلومه کلی روش فکر شده و صرفا نخواستن سرسری یه سریال بسازن و تموم کنن. در رابطه با بازیگرا و داستانش هم که اصلا نیاز نیست چیزی بگم، در یک کلمه محشره!
در رابطه با فصل ۲ بخوام نظرم رو بگم (باره دومه میبینم و به خاطر فصل سوم دارم روایچ میکنم):
در رابطه با شخصیت بابی:
ردفلگهای بابی:
توی نظرم تو فصل ۱ هم گفتم که این فرد از همون اول کِرم داشت و مشخص بود با هدف داشت به یومی نزدیک میشد تا آروم آروم مخش رو بزنه. حتی تو فصل یک دیدیم که وونگ هم حس خوبی بهش نداشت! ولی چون قیافه بازیگر خیلی گوگولیه سخت میشه اینو متوجه شد.
این بابی خیلی مارموزه، کاربلد و دخترکُش هم که هست و میدونه چطوری باید دل ببره، چی بگه و چیکار کنه. به قول نسل جدید رفتارهای boyfriend material داره. حتی سلولهاش هم حرفهای بودن، مثلا اون تیکه خوشآمدگویی رو دیدید؟
پیشنهادش برای قرار گذاشتن با یومی تو همون قسمت اول خیلی خیلی زود بود. چون یومی تازه تازه داشت از وونگ دست میکشید، و حتی تو روانشناسی هم میگن بین رابطه قبلی و رابطه جدید باید حداقل ۶ ماه فاصله باشه.
بعد از رد شدن هم که کلی به یومی عذاب وجدان داد و کاری میکرد یومی بهش فکر کنه. هی سرد و گرم میشد و با نادیده گرفتن یومی تونست یومی رو به خودش جذب کنه.
بابی خیلی خوب میدونست چه تاثیری روی یومی داره و حواسش به رفتار خودش بود. خیلی کَلکه این پسر.
مثلا چرا به دروغ به یومی گفت رفته سر قرار از پیش تعیین شده؟ بابی میدونست روبی و یومی رفیقن و به همین خاطر به روبی گفت نمیره سر قرار تا حرف به گوش یومی برسه.
یا نحوه ورود بابی به قلب یومی رو دیدید؟ اصلا منطقی و سالم نیست که همچین آثار مخربی گذاشت، من که نپسندیدم. نمیگم وونگ آدم سالمی بود، ولی از این نظر بهتر بود. یا روش سردبیر که از هر دوی اینا بهتر بود.
نحوه برخورد بابی با کارآموز دائون هم که کلا از ریشه اشتباه بود. توی سریال بهش نپرداختن ولی تو وبتون یو بابی شخصیت به قولی هَوَلی داره و لاسزنه و حتی وقتی با اون دوست دختر قبلیش هم بوده با بقیه دخترا تیک میزده که یکیشون همین یومی خودمون بود. با یومی هم تو رابطه بودنی دیدیم چطور شد.
به نظر من ارتباط با جنس مخالف باید تو یه چهارچوب باشه، یه سری رفتارها هستن که باعث سوتفاهم طرف مقابل میشن. کلا بابی زیادی با خانمها گرم بود (جنتلمن بودن متفاوته با کارهای این آقا) و اینجور چیزا بعدا تو رابطه برای پارتنر اون شخص ممکنه مشکل درست کنه. یا چهبسا باعث بشه اون نفر سوم فکر کنه خبریه و نکنه فلانی داره چراغ سبز نشون میده؟!
اینکه سلول منطق و احساس بابی نذاشتن سلول عشق بگه اولین بار کجا از یومی خوشش اومده خیلی مشکوک بود. اون ناحیه ممنوعه و خرابه تو دهکده بابی هم واقعا کنجکاوم بدونم چی بود… یا اینکه سلول اصلی بابی چی بود؟
اون زمین لرزهای هم که اتفاق افتاد تیر آخر بود اصلا. یعنی چی که با یه حرف طرف، اونم اعتراف غیرمستقیم، انقدر بهم ریختی؟ چقدر سست عنصری تو مرد! هَوَل!
تو قسمت ۹ دلم میخواست سلول عشق بابی رو بگیرم به باد کتک، میگه نادیده بگیریم و فقط همین یه بار بود. هِه! یاااا! جامعه پر آدمهاییه که میگن فقط همین یه بار بود، ولی دیدیم که بارها همون خطا رو تکرار کردن!
قسمتی که تصادف رو از یومی قایم کرد و دلایلش رو گفت، من موندم آیا اینا فقط تو روزای خوش هم دیگه پیش همن؟ تو روزای سخت هم باید کنار هم بود! بعدش هم که اون پیشنهاد ازدواج رو داد، هم زمانبندی و هم نحوه گفتنش داغون بود، بماند که اصلا نباید همچین پیشنهادی از سمت بابی میاومد. همچین مردایی که دلشون مثل کاروانسراست برای ازدواج مناسب نیستن.
خوبیهای بابی:
اگر بخواییم بدیهاش رو اصلا در نظر نگیریم و فرض رو بر این بذاریم بابی آدم سالمیه، اول باید از بازیگرش بگم که چقدر این مرد خوش قیافهست. من سر صحنههای کاپلی فصل اول آنچنان عر نمیزدم، ولی این بابی دلبره دلبر! چقدر عر میزدم واسش. واقعا بازی بازیگرش معرکهست، موندم آگاسهها چی کشیدن سر صحنههای عاشقانه😂
کتابخون هم که بود!!!! وای، کم میشه پسری رو پیدا کرد که کتابخون باشه.
از یومی حمایت میکرد و هواش رو داشت. تشویقش کرد که نویسندگی رو شروع کنه و پشتش بود. نظرش رو در رابطه با نوشتههای یومی میگفت.
این خصوصیات (ابراز احساسات، محبت، حمایت) به نظرم تو هر دو طرف باید باشه و جزو چیزهای اساسیه که فرد باید داشته و بلد باشه.
اونجایی که سر قسمت پلوپز به یومی اعتماد کرد هم خیلی جذاب بود و پسندیدم رفتارش رو.
قسمت ۱۳ که از یومی مراقبت کرد هم قشنگ بود.
خیلی خوشگله این پسر، حتی ostای که خونده هم عالیه، چه صدایی داره، به به.
در رابطه با یومی
در حالی که، اگر یومی به خودش فرصت ریکاوری میداد، هم ثبات پیدا میکرد و هم تو اون بازه میتونست بابی رو از دور زیر نظر بگیره، بشناسه و بفهمه این مرد در وهله اول کلی با بقیه لاس میزنه و زیادی گرم میگیره و اصلا مورد خوبی برای پارتنر نیست.
ولی خب یومی به خودش فرصت ریکاوری نداد و از همه بیشتر سلول احساس از این قضیه آسیب دید، مثل فصل اول آروم و گوگولی نبود، مثل نارنجکی بود که منتطر جرقهست (دراما کویین خالص) و در نتیجه روی باقی سلولها هم تاثیر گذاشته بود و حرفش رو با زور و کتک به کرسی مینِشوند.
مثلا باعث شد یومی فکر کنه که داره به بابی علاقهمند میشه در حالی که به طور ناسالم، اونم از سر تنهایی و فرار از عوارض جدایی، شیدای بابی شده بود.
یا مثلا توی قسمت ۳ اون طغیانهای احساسی هم خیلی جالب بود برام و به نظرم نکتهاش این بود که نباید احساسی تصمیم گرفت، بعدها با پشیمونی همراهه.
باقی سلولها هم که با زور سلول عشق رو مجبور کردن که کوتاه بیاد، اما عشق و دوست داشتن که با زور نمیشه! به نظرم بهترین نوع علاقه باید تصمیم مشترک بین منطق و احساس آدم باشه.
دلم برای منطق کباب شد، قربونش برم، چی نمیکشی تو از دست سلولهای دیگه. هر چقدرم سلولهای دیگه مثل سلول کارآگاه یا شهوت و بقیه باحال باشن، سلول منطق جور دیگهای برام دوستداشتنیه، از همه بیشتر حواسش به یومی هست. بماند که با سلول احساس هم شیپشون میکنم 😂😂
یومی وقتی وارد رابطه میشد کلا دوستپسرش و علایق اون شخص اولویتش میشد و علایق خودش رو نادیده میگرفت. این توی بلندمدت تاثیر بدی میذاره. به نظرم به هیچ عنوان نباید آدم خودش رو انقدر فدای دیگری کنه.
سر اینکه به وونگ پیام تبریک فرستاد تا عذاب وجدان نگیره اشتباه کرد. نباید احساسی تصمیم میگرفت، اینطوری باعث شد وونگ هم امیدوار بشه و براش سوتفاهم شد و فکر کرد پس یومی داره بهش چراغ سبز نشون میده. ولی باز خوبه که بعدا که دوباره یومی به دیدن وونگ رفت رفتارش درست و بهجا بود.
درسته شجاعت یومی سر اینکه بره دنبال رویاش خوب بود و جای تشویق داره، ولی میتونست با برنامهریزی بهتری پیش بره، یذره زیادی عجولانه تصمیم گرفت. فکر اینو نکرده بود که اگه تا چند سال نتونم تو نویسندگی موفق بشم چی؟ زیادی رویاگونه و خوشبینانه فکر میکرد. یا اگر اتفاقی میافتاد که پول کم میآورد چی؟ در واقع خوش شانس بود که همون سال اول کتابش چاپ شد.
سر اون قضیهٔ پیشنهادِ برگشت به تیم حسابداری هم خیلی عجولانه تصمیم گرفت. نه بِداره نه بهباره، هنوز استخدام نشدی و هم به مامانت و هم به دوستپسرت گفتی! به سرش هم زد بره لباس نو بخره! این صحنهها من رو یاد این جمله انداخت: “هرگز اجازه ندهید هیجان باعث شود چیزی را زودتر از موعد اعلام کنید!”
وقتی هم که رفت ججو و معلوم شد که قراره کتابش چاپ بشه چرا زنگ زد دوستاش و این همه هم خرج افتاد گردنش؟ میتونستن دوتایی با بابی جشن بگیرن و با هم خلوت کنن. بعد مدتها رفته بود دیدن دوستپسرش، عوض اینکه برای اون وقت بذاره، همچین کاری کرد و حتی سالگردشون رو هم یادش رفت.
به طور کلی یومی فصل ۲ خیلی جاها عجولانه و از روی جوگیری و احساسات تصمیم میگرفت متاسفانه. امیدوارم فصل سه از این بابت پیشرفت کرده باشه.
قسمت ۹ جزو قویترین و مهمترین بخشهای داستان بود که توی ادامه قسمتها هم تاثیر گذاشت. وقتی سلول عشق داشت قوانین خود یومی رو زیرپا میذاشت حدس زدم که قراره یه اتفاقی براش بیفته. همونطور که میگن آدم نباید اون استانداردهای منطقی خودش رو برای هیچکس پایین بیاره. آخرای این قسمت هم یکی از قشنگترین صحنههای سریال توی این دو فصله، اشکم رو درآورد. اونجاش که سلول عشق تو دستای یومی نشست، گریه کرد و یومی نازش کرد، الهییی. چقدر روی این داستان فکر شده، دم نویسنده گرم واقعا. چقدر قشنگ بود که یومی برای یکبار هم که شده از خودش پرسید “مگه تو رابطه نباشم چی میشه…”
تغییر سلولها بعد قسمت ۹ جالب و خلاقانه بود. البته فکر کنم از لحاظ روانشناسی افراطی حساب میشه، چون یومی فقط رو کارش تمرکز میکرد، با اینکه دیت رفتن جزو برنامههاش نبود، ولی آدم میتونه همون عشق رو به خودش بده و به خودش توجه کنه.
قسمت ۱۱ هم که حرصدرآر بود. یومی باید یه دورهٔ آموزشی از نحوه رفتار پس از جدایی/کات بگذرونه. موقع کات با وونگ یه طور رقت انگیز بود، موقع کات با یو بابی هم که اصلا به احساسات جواب نداد و نذاشت بیان بیرون. سر همین قضیه و طبق معمول احساساتی شدن سلول احساس باز عجولانه تصمیم گرفت.
جداییش از بابی، خصوصا آخر قسمت ۱۲ که گفت علت جدایی به خاطر این بود که بعد دیدن تماس آروم بودم… کار درستی کرد. اصلا نباید این رابطه رو شروع میکرد، ولی خب کرد و حداقل خوبه که باهاش ازدواج نکرد، چون مطمئنا قرار بود از این موردهای دائون بیشتر پیش بیاد.
پایان خیلی قشنگی هم داشت، راضی بودم. بیصبرانه منتظرم با دوستپسر جدیدش آشنا بشم. یوهووو
در رابطه با شخصیتهای دیگه:
دست راست سردبیر سر کارآموز دائون، درسته تو قسمت ۸ مستقیم نگفت که از بابی خوشش میاد، ولی چون جلوی بابی که آنچنان صمیمتی باهاش نداشت اون حرفها رو زد، با اون توضیحاتش معلوم بود که منظورش بابیه، بابی هم که ماشالله تیز، تو هوا زد منظور دختره کیه. دختره شاید با خودش فکر کنه که آره بذار حرفم رو بزنم تا راحت بشم، ولی اینکار وقتی طرف تو رابطهست اصلا درست نیست و خودخواهانهست. یا اون تماس گرفتنش سر مستی… بیمسئولیتی و بیشعوری کامل بود.
ملاقات دوباره وونگ و یومی هم برام جالب بود. یبار دیگه وونگ ردفلگهای خودشو نشون داد. اونجا که داشت به یومی فخر میفروشید من پوکر بودم قشنگ، و با ریکشن یومی هم حال کردم. حتی اگر فرض رو بر این بذاریم که وونگ با اون کارش میخواست اون تصویر بدی که یومی ازش به یاد داشت رو از بین ببره، بازم کارش مسخره و بچگانه بود. اصلا آدم پختهای نیست این پسر. درسته تو قسمت ۱۲ تیکه جالبی به بابی انداخت ولی حرفایی که بعدا زد بازم واقعا بچگانه بود 😑😑
ارتباط بین روبی و کنترل زی رو هم دوست داشتم، خیلی باحال بود و تنوع داد به سریال.
اما تو این فصل ما در واقع اصلا با سلولهای بابی آشنا نشدیم. به قول دوستان سریال راجع به سلول همه به جز بابی بود…
در کل این سریال جزو قشنگترین و آموزندهترین سریالهاست. حتما ببینیدش. من که عاشقشم، مخصوصا سلولها.
بالاخرهههه میتونم فصل ۳ رو ببینم، یوهووو.
خب دوباره شروع میکنیم
شاید اندکی اسپویل
حقیقتش من یومی رو خیلی خوب درک میکنم بخاطر تمااام رفتار هاش، یومی دختر خود ساخته ایه که توی رابطه نباید خودش رو بخاطر پارتنرش تغییر بده، کاری که یومی برای بابی و وونگ انجام داد.
حقیقتش من خودم بیشتر از هررررچیزی عاشق وونگ بودم همههه چیزش رو دوست داشتم ولی کاملا به یومی حق میدم که باهاش کات کرد، توی صفحه ی فصل ۱ گفتم دقیق تر ..
و نمیتونم بگم تو فن کلاب کدومم چون هر دوتا رو به یه اندازه دوست دارم😭😭
وونگ مغرور بود و نمیتونست توی رابطه بخاطر یومی هررررکاری بکنه در حالی که یومی اولویتش همیشه وونگ بود.
دوباره از طرفی بابی که اومد،
یومی آدمی که میگفت امکان نداره با پسری بره تو رابطه که با خانوم ها خوب رفتار کنه تبدیل به آدمی شد که بابی رو بخاطر لرزیدن قلبش برای دائون بخشید، یومی خودش رو برای وونگ و بابی کاملا عوض کرد، و البته چه تحقیرهای یومی شد بخاطر دوستِ وونگ..
بابی زیادی خوبه خیلی آدم سوییتیه، مهربونه و همین زیادی مهربون بودنشه که خوب نیست
آخه وقتی یومی تو رابطه بود نبااااید کتش رو میداد بهش، هرچند ما میدونیم که اونموقع یومی رو دوست داشت که اینم اشتباه بود دقیقا مثل اشتباهش بخاطر دائون..
و یومی بخشید! خیلی عجیب بود اولش برام ولی الان که دقیق فکر میکنم میبینم خودمم همینکارو میکرد چون ما اولویتمون خودمون نیستیم، بلکه پارتنر مونه..
من با این سریال زندگی کردم خیلی سریال رئالیه.. دلم میخواد هرجه زودتر یومی بهترین آدم زندگیش رو پیدا کنه.🥲🥲🥲💗💗💗
#پیشنهادی 🍀
همین الان یه متن بلند بالا نوشتم که دستم خورد و از صفحه اومدم بیرون دیدم پریده😭😭😂😂
خب فصل دوم این سریال هم تموم شد.
باید بگم که من توی فن کلاب وونگ عضوم.
وونگ عزیزم!
کاملا شخصیتشو میتونستم درک کنم و به نظر من برای یومی خیلی پارتنر خوبی بود ، صادقانه و از صمیم قلبش دوسش داشت حتی وقتی از کاتشون چندین سال گذشته بود باز هیچ دختری نتونسته بود توجهشو جلب کنه.
اما خب غرورش و صحبت نکردنش کار دستِ رابطهشون داد.
البته یومی نه تنها خودشم مشکلاتشو بیان نمیکرد بلکه تلاشی هم برای صحبت کردنِ وونگ و برطرف شدن مشکلاتشون نکرد.
فقط وقتی صبرش لبریز شد به جدایی فکر کرد.
و یه چیز خیلی جالب این بود که توی سریال به این اشاره شد که وونگ با اینکه الان موفق و پولدار بود اما خوشحالترین لحظه های زندگیش ، لحظه هایی بود که یومی در کنارش بود هرچند شپش تو جیبش ملق نمیزد (:
بابی!
این دسته از پسرا که خوش صحبت ، اجتماعی و مهربونن کلا تایپ من نیستن.
نمیشه از توجههاش نسبت به یومی گذشت ، همیشه حمایتش میکرد و بهش شجاعت میداد تا کاری که آرزوشه رو دنبال کنه و انجامش بده.
و این خیلی قابل تحسینه اما با خوشزبونی خیلی ریز پنهون کاری میکرد و این خیلی احساس ناامنی میده.
راجب اون دختره که به بابی اعتراف کرد ، بابی صرفا بخاطر اینکه دختره بهش اعتراف کرد و معذب نشن به فکرِ جابهجایی خونهاش نیوفتاد.
وقتی قلبِخودش برای دختره لرزید(زمانی که خودش توی رابطه بود با یومی)به این نتیجه رسید که اگه دیگه نبینتش احساساتش نسبت بهش خاموش میشه.
و بخاطر همین نمیتونم بپذیرم که بابی با همه خوبیاش عاشق یومی بوده باشه.
چطوره تو عاشق یومی باشیو یه دختر دیگه به نظرت کیوت باشه؟و روی اون تخته اعلانی ها همش راجب اون نوشته بشه؟
یومی!
چه وقتی با بابی وارد رابطه شد و چه وقتی دوباره به بابی برگشت سلول عشقی درکار نبود ، صرفا سلول احساسات بخاطر حرفای قشنگ بابی و اینکه میتونست تنهایی یومی رو پر کنه بابی رو قبول میکرد.
و یه بخش غیرقابلقبول داستان این بود که یومی به بابی برگشت ، بوسیدش ، حتی به ازدواج باهاش فکر کرد اما سلول عشقی درکار نبود و انگار وقتی اون دختره دوباره به بابی زنگ زد به خودش اومد که من چرا بهم نریختم؟من چرا انقدر ارومم؟
و بلاخره فهمید که عاشقِ بابی نیست و از هم جدا شدن.
اما برعکس بقیه من با یومی مشکلی نداشتم.
دلیل کاتش با بابی کاملا منطقی بود ، من به شخصه نمیتونم با پسری توی رابطه باشم که حتی برای یه لحظه تمام ذهنش از یه دختر دیگه پر شه و حتی دلش براش بلرزه( اونقدر دلش بلرزه که به فکر جابهجایی خونش باشه تا چشمش به دختره نیوفته)
و وونگ هم!
حقیقتا یومی نبود که با وونگ کات کرد ، وونگ بود که گفت بهتره جدا بشیم تصمیم یومی این نبود.
در کل سریال آموزنده ای بود و باهاش تونستم ارتباط برقرار بگیرم ، فصل اول رو از فصل دو بیشتر دوس داشتم.
پیش به سوی فصل سه…
قسمت ۶ آپلود بوی کار نمیکنه
ولی یومی هم خیلی آدم سمیه
این همه رفتار متفاوت عجیبه
برای وونگ له له میزد و خودش برای قرار و ازدواج پا پیش گذاشت ولی برای بابی تلاشی نکرد
اتفاقا اینجور به نظر میرسید که حسش به بابی واقعی تره چون بعد دیدن وونگ هیچ معذب نمیشد ولی درمورد بابی وقتی شنید دوست دختر داره ناراحت شد و اسمش میومد دلش میلرزید
یک ایده..
البته فقط به درد شرایط الان میخوره..
یک قسمتی به سایت اضافه کنید تریلر سریال و فیلم های جدید اونجا باشه بقیه ببینن دلشون میخواد اون سریال یا فیلم و ببینن یا نه…🥲
بابی جان
شاید ندونی ولی شوهر یومی رو تو رستوران بابات دیدی
مشتری ثابت عه
حیف نشد درست باهم باشید
بین دوست پسرای یومی کیوت تر و جذاب تر بودی صادقانه
سلاااااام. لینک دانلود قسمت 13 کار نمیکنه 🙁
من فصل یکو در حال پخش میدیدم و زیاد رابطه یونی و وونگو یادم نیست الان میخوام راجب رابطش با بابی بگم
ولی حالا بیایم بگیم که ناخداگاه عاشقش شدیم
از حق نگذریم رابطشون خیلی خوب بود همه چیزش
بابی واقعا یومی رو دوست داشت هم بهش اعتماد داشت ک گذاشت بره دیدن اکسش
و اینجا مقصر یومیه اگه از همون اول که دائونو میدید و ناراحت شد که چرا تو ماشین بابیه بهش میگفت این اتفاقا نمیافتاد
یومی انتخاب کرده بود ک با یه آدم اجتماعی و مهربون بره تو رابطه پس یا باید کنار میومد یا باید بهش میگفت و اگه میگفتن بابی قطعا رابطشو با دختره حفظ میکرد و جوری پیش نمیرفت ک دائون اعتراف کنه بهش
من نفهمیدم چرا یومی از اسباب کشی کردن بابی باید ناراحت میشد من اگ بودم خوشحال میشدم میگفتم دوس پسرم کرم نداره همسایه کسی ک ازش خوشش میاد بمونه ک همش ببیندش
تو این رابطه بیشترین اشتباهو یومی داشت وگرنه الان با بابی ازدواج کرده بود تازه بابای بابی هم یومی رو دوس داشت
نمیخوامممممممم😭😭😭
چی میشد اگه یومی سریع بعد از کات با وونگ برای پر کردن جای خالیش نمیرفت با بابی هول، اونموقع شاید سر پلوپز به هم برمیگشتن…
شاید…
چقد شاید و ای کاش تو مغزم میچرخه
سم خالص=یو بابی
سردبیر راست میگفت اگه همیشه مهربون باشی با یه اشتباه همه چی خراب میشه. دقیقا مثل بابی که همیشه با یومی خوب بود هیچ وقت کاری نمیکرد معذب شه برعکس وونگ که سر اون اتاق هتل قشقرق راه انداخت. درسته کاری که بابی کرد درست نبود ولی بازم همه ما انسانیم ممکنه اشتباه کنیم و چیزی که رابطه رو میسازه اعتماده یومی هم چندبار رفت دیدن اکسش ولی بابی یکبارم بهش شک نکرد… و این مهمه که بابی از ته قلبش عذر خواهی کرد و تموم تلاشش رو برای نگه داشتن رابطش کرد.برعکس وونگ.
یومی چرا اینجوریه؟
نمیدونم شاید من زیادی توی فنکلاب وونگ موندم:(((
بچم وونگ گناه دارررره واقعا لياقتش توي رابطه بيشتر از ايناست
آندددددددددده
بابي تا اخرين لحظه يذره هم برام تاثير گذار نبود و كل سكانساشونو روي ٢X ديدم =_=
بابی❌️
هول، آویزون، کسی که تور پهن کرده واسه شخصی که تو رابطست، کسی که خودشم تو رابطست و دنبال کسی دیگست، چشم داشتن به دوست دختر مردم، لاس زن حرفه ای، کسی که جرئت نمیکنی دوست دختر خودت یا بقیه رو باهاش آشنا کنی، با قیافه مظلوم و خوب رفتار کردن رد فلگ بودن خودشو پنهون میکنه، غیرقابل اعتماااااااد، ظاهر قدر مطلق باطن شکارچی✅️
کسی میدونه اسم او اس تی ای که تیتراژ پایان قسمت آخر پخش میشه چیه؟
به نظر من برخلاف وونگ و یومی که خیلی بهم میومدن و حس میکردم عشق بینشون عمیق تر بود این حس رو راجب بابی نداشتم (که مطمئنا خیلی هاتون با من مخالفین) بابی بیشتر حمایت گر بود برای یومی و به نظرم یومی اونقدر عاشقش نبود حتی دیدین که سلول عشق قبولش نمیکرد و سلول احساس یه جا قدرتش دو برابر شد و به جای سلول عشق پیشنهاد قرار گذاشتن بابی قبول کرد و سلول عشق هیچکاره بود و به اجبار بابی رو پذیرفت که سلول احساس میگف وقتی با بابی ام باعث میشه دیگه به وونگ فکر نکنم و حالم بهتر میشه
و اینکه منم اگه جای یومی بودم با بابی بهم میزدم اما فرق من با اون اینه که دیگه بهش برنمیگشتم درسته با دختره نرفت تویه رابطه اما دلش لرزید و حتی انقد ترسیده بود که تحت تاثیرش قرار بگیره که پاشد خونش رو هم عوض کرد!! شاید بگین خیانت که نکرد اما حتی همینم برای من قابل قبول نیس چرا پسری که تو رابطه هستش انقد باید با بقیه دخترا مهربون باشه چرا وقتی عشقت این همه راه اومده پیشت به اون دختره میگی شام پیش ما بمون یا خودت میرسونیش وقتی خودش میتونه بره یا کتت درمیاره بهش میدی اینا برای دختره سوتفاهم ایجاد میکنه و باعث میشه بهت حس پیدا کنه به نظرم کسی که وقتی تورابطس دلش برای کسی لرزیده بازم میتونه اینکار تکرار کنه حتی دیدید که بابی وقتی هنوز با دوست دختر قبلیش کات نکرده بود داشت یه حس هایی به یومی پیدا میکرد! البته قبول دارم که بابی خیلی خوش قیافه و جذاب بود ولی به نظرم رفتار های تاکسیکی داشت برخلاف وونگ که چیزی به دلش نبود یه چیز دیگه هم که خیلی اذیتم کرد این بود که یومی میگف اینکه دوست پسرم حتی برای یه لحظه هم اگه دلش برای یکی دیگه بلرزه خط قرمز منه و نمیتونم باهاش کنار بیام اما تا بابی گف دلم برات تنگ شده راحت وا داد و کلی گریه کرد و یه جا که بابی دروغ گف رفته آمریکا اما تصادف کرده بود و تعقيبش کرد خیلی ترسیده بود که تو خونه با اون دختره باشه بعد که قسمتا آخر دختره به گوشی بابی زنگ زد گف عه من چرا هیچ حسی ندارم و ناراحت نشدم و بعد به این نتیجه رسید که بابی دوست نداره و کات😐
من وونگ خیلی بیشتر دوست داشتم حس میکردم هم آدم امن تری بود هم عاشق تر و بی شیله پیله تر اگه من جای یومی بود برمیگشتم با وونگ😁 فقط اشکال وونگ غرور بیش از حدش در فصل یک بود که نشون داد تویه فصل دو گزاشت کنار اما دیگه دیر شده بود🤧 نمیدونم من ترجیح میدم طرفم مغرور باشه تا اینکه با همه دخترا خوش برخورد و مهربون باشه
ولی درکل سریال خیلی خیلی قشنگی بود واقعا انتظار نداشتم آنقدر بامزه و حال خوب کن باشه و عاشق همه سلول ها بودم
یه چیزی دیگه هم که رو اعصاب بود اینکه سلول های بابی خیلی کم نشون میداد درصورتی که با اینکه نقش وونگ خیلی کم رنگ شده بود اما همون جاهایی هم که حضور داشت کامل سلول هارو نشون میدا و ما میفهمیدیم تو سر وونگ چی میگذره اما بابی اینطور نبود البته شایدم میخواستن بابی مرموز نشون بدن نمیدونم والا… و اونجاهایی که وونگ و یومی روبهرو میشدن اهنگ فصل اول like stars پخش میشد قلبم درد میگرف چون میدونستم قرار نیست بهم برسن🥲
من تو دنیایی که همه دنبال بابی هستن دلم یه وونگ میخواد:)
ببخشید سرتون درد آوردم🙃
فقط اون جاهایی که با وونگ روبهرو میشد و اهنگ like star پخش میشد🤧🥲 چقد دلم سوخت وونگ گناه داشت:(